سرویس خبری ایران من: در روزهای اخیر، تهدیدات نظامی ایالات متحده علیه ایران به سطح بیسابقهای رسیده است. این یادداشت، تلاشی است برای ارائه تحلیلی عمیق از این تهدیدات، ارزیابی احتمال وقوع آنها و همچنین پیشنهاد راهکارهایی برای واکنش مناسب و هوشمندانه از سوی جمهوری اسلامی ایران. در این راستا، علاوه بر بررسی ابعاد مختلف تهدیدات نظامی، به پرونده هستهای ایران و راههای تقویت بازدارندگی نیز پرداخته میشود.
واقعیت تهدید نظامی و آمادگی آمریکا
برخلاف آنچه ممکن است تصور شود، تهدیدات اخیر آمریکا صرفاً در حد نمایش تبلیغاتی باقی نمانده است. به باور من، این تهدید کاملاً واقعی است. نشانههای آشکار آمادگی آمریکا، از جمله تجهیز پایگاه دیگو گارسیا در اقیانوس هند و افزایش لحن تهدیدآمیز مقامات نظامی و سیاسی آمریکا، گویای این واقعیت است که احتمال وقوع حمله نظامی را باید جدی گرفت.
البته شرایط پیچیده منطقهای، نظیر بحران در غزه، تحولات یمن و وضعیت ناپایدار لبنان، ممکن است اجرای این تهدید را به تأخیر بیندازد یا دایره آن را محدود کند. همچنین، اگر گشایشی در مسیر دیپلماسی حاصل شود، احتمالاً میتواند مانعی در برابر اقدامات نظامی باشد.
برخی تحلیلها بر این باورند که هدف نهایی دونالد ترامپ از این تهدیدات، رسیدن به روابطی کامل و تمامعیار با ایران است. اما با توجه به واقعیتهای سیاسی، امنیتی و بینالمللی کنونی، تحقق چنین هدفی بسیار دور از دسترس به نظر میرسد.
دامنه حمله احتمالی آمریکا
سؤال مهمی که مطرح میشود، این است که آیا حمله احتمالی آمریکا تنها تأسیسات هستهای را هدف قرار خواهد داد یا فراتر از آن خواهد رفت؟ به گمان من، هدف قرار دادن زیرساختهای اقتصادی منتفی است، چراکه آمریکا راههای سادهتری برای اعمال فشار اقتصادی دارد؛ از جمله سناریویی مانند کنترل تنگه مالاکا و جلوگیری از حرکت نفتکشها که میتواند پشتوانهای شبهقانونی نیز داشته باشد.
اما حمله به مراکز نظامی، در کنار تأسیسات هستهای، احتمالاً بخشی از برنامه عملیاتی آمریکا خواهد بود. تجهیزاتی که در پایگاه دیگو گارسیا مستقر شدهاند، قابلیت اجرای چنین سناریویی را دارند. بنابراین، باید فرض را بر این گذاشت که در صورت وقوع حمله، زیرساختهای نظامی نیز در معرض خطر هستند.
لزوم آمادگی ایران برای سناریوهای بدبینانه
اگر آمریکا تصمیم به حمله بگیرد، هدفش نه تنها تأسیسات هستهای، بلکه توان نظامی ایران نیز خواهد بود. از این رو، جمهوری اسلامی باید آمادگی کامل برای مواجهه با چنین سناریوهایی را داشته باشد. هر کشوری که در معرض تهدید قرار دارد، باید اقدامات متقابل، بازدارنده و حتی عملیات ایذایی را در دستور کار قرار دهد.
گرچه اطلاعات دقیق نظامی در دست نیست، اما انتظار میرود که ایران تا حد ممکن تمهیدات لازم را اندیشیده باشد. هدف اصلی این اقدامات، بازداشتن دشمن از تداوم مسیر نظامیاش است.
ضعف روند دیپلماتیک و ضرورت تغییر رویکرد
در حوزه سیاسی، اگرچه نامهای رد و بدل شده، اما این اقدامات ناکافی به نظر میرسد. تحولات منطقهای و بینالمللی با سرعتی چشمگیر رخ میدهند، حال آنکه فرآیند دیپلماتیک ایران بسیار کند، پیچیده و نامتناسب با سرعت تحولات امنیتی و نظامی است.
در مورد مذاکرات غیرمستقیم در عمان نیز اطلاعات دقیقی در دست نیست، اما بعید است این روند منتهی به نتیجهای ملموس شود. این سبک مذاکرات شاید در دوره دولتهایی مانند اوباما و جان کری مؤثر بود، اما در ساختار کنونی ایالات متحده، کارایی لازم را ندارد. ایران باید بهجای روشهای قدیمی، طرحهای سیاسی جدید و مشخصی را ارائه کند که قابلیت علنی شدن نیز داشته باشند. این حرکت، مسیر را از تنش نظامی به سمت راهحلهای سیاسی سوق خواهد داد.
پیشنهاد راهبردی: تعلیق موقت دسترسی به تأسیسات هستهای
نکتهای که تاکنون مغفول مانده، آن است که در شرایطی که تهدید نظامی علنی و بالقوه از سوی کشوری چون آمریکا وجود دارد، چرا باید بازرسیها از تأسیسات حساس هستهای همچنان ادامه یابد؟ اطلاعاتی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در اختیار دارد، میتواند پنتاگون را از مکان، میزان و نوع مواد غنیشده ایران آگاه کند. این در تضاد با منطق بازدارندگی است.
اگر هدف آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به ظرفیت ساخت سلاح هستهای است، نخستین اقدام نظامی آنها، نابودی هسته اصلی برنامه هستهای خواهد بود. بازرسیهای مداوم، دقیقاً دستیابی به این هدف را تسهیل میکنند.
در این شرایط، بازدارندگی یعنی پنهانسازی اطلاعات کلیدی. اگر این اقدام همراه با ارائه یک طرح مثبت سیاسی، همچون کاهش تنش هستهای باشد، میتوان از تعلیق موقت بازرسیها بهرهبرداری سیاسی کرد. پیشنهاد من این است که ایران دسترسی به مواد حساس را بهطور موقت تعلیق کند و در عوض، اعلام کند اگر تهدیدات نظامی برطرف شوند، هم دسترسیها برقرار میشوند و هم سطح غنیسازی مثلاً از ۶۰ به ۲۰ درصد کاهش خواهد یافت. این اقدام هم تهدید هستهای را کاهش میدهد، هم فضا را برای مذاکره سیاسی باز میکند.
پاسخ به نگرانیهای حقوقی و بینالمللی
برخی ممکن است استدلال کنند که این اقدام به منزله خروج از پیمان انپیتی (NPT) خواهد بود. در پاسخ باید گفت که طبق مفاد این پیمان، در شرایطی که امنیت ملی کشوری به خطر افتاده باشد، آن کشور میتواند تعهدات خود را موقتاً تعلیق کند. بنابراین، این اقدام در چارچوب حقوقی انپیتی جای میگیرد.
همچنین باید توجه داشت که بازرسیهای آژانس بر اساس توافقات دوجانبه انجام میشود و الزاماً وابسته به عضویت در انپیتی نیست. ایران میتواند همچنان عضو این معاهده باقی بماند، اما نحوه بازرسی را تغییر دهد. حتی برداشتهای حداقلی از مفاد انپیتی نیز چنین اختیاری را به کشورها میدهد.
مقایسه با تجربه کره شمالی
برای درک بهتر موضوع، میتوان به یک مثال اشاره کرد: کره شمالی که بهطور رسمی چند بمب هستهای در اختیار دارد، در شرایطی که دشمنانش علناً تهدید به نابودی زیرساختهای هستهای او میکنند، اجازه نمیدهد اطلاعات دقیق درباره محل نگهداری این مواد منتشر شود. این اقدام کاملاً عقلانی است و نباید از منظر ایران نیز نادیده گرفته شود.
هدف، افزایش تنش نیست، بلکه اتخاذ تدابیری است که از نابودی ابزارهای اصلی چانهزنی ایران جلوگیری کند. اگر زیرساختهای اصلی هستهای از بین بروند، هیچ ابزاری برای مذاکره باقی نخواهد ماند.
اهمیت مواد غنیشده در سطح بالا
در شرایط فعلی، مواد غنیشده ایران – بهویژه در سطح ۶۰ درصد – نقش حیاتی در بازدارندگی دارند. اگر این مواد به سطح ۹۰ درصد برسند و به میزان قابلتوجهی، مثلاً ۱۷۰ کیلوگرم، در کشور وجود داشته باشند، مشخص نخواهد بود که دقیقاً در کجا نگهداری میشوند. وسعت جغرافیایی ایران، که بیش از ۱.۶ میلیون کیلومتر مربع است، کار دشمن را برای یافتن محل نگهداری این مواد، حتی در صورت حمله نظامی، دشوار خواهد کرد.
از همین رو، ترکیب “تعلیق موقت دسترسی” با “پیشنهاد سیاسی مشخص”، میتواند بهطور همزمان بازدارندگی ایجاد کرده و مسیر بازگشت به مذاکره را هموار سازد. این اقدام، حتی بدون نیاز به مذاکره رسمی، میتواند زمینهساز یک معامله استراتژیک باشد.
چالش در ساختار تصمیمگیری ایران
اما سؤال مهم اینجاست که چرا چنین تصمیماتی اتخاذ نمیشوند؟ پاسخ را باید در ساختار پیچیده و کند تصمیمگیری در ایران جستوجو کرد. به یاد دارم زمانی که در مذاکرات محرمانه با برزان تکریتی درباره جنگ ایران و عراق شرکت داشتم، او ظرف ۴۸ ساعت پس از جلسه، با موضعی شفاف از بغداد بازمیگشت. اما من باید به تهران برمیگشتم، گزارش میدادم، صبر میکردم تا بررسیها انجام شود و گاهی نتیجه یا نیمبند بود یا اصلاً تصمیمی اتخاذ نمیشد.
این روند، حتی در قراردادهای ساده نیز حاکم است، چه رسد به تصمیمات کلان امنیتی. اما اکنون، زمان آن فرا رسیده که جمهوری اسلامی پاسخی درخور، جدی و متناسب با تهدیدات آشکار آمریکا ارائه دهد.
فرض کنید اگر مقامی ایرانی چنین تهدیدی علیه آمریکا مطرح میکرد، واکنش جهانی چگونه میبود؟ بنابراین، این تهدید صریح از سوی آمریکا نیازمند پاسخی جدی، بازدارنده و هوشمندانه است؛ پاسخی که در عین حفظ قدرت دفاعی، مسیر را برای گفتوگو نیز باز بگذارد.
پیشنهاد من درباره تعلیق موقت دسترسی و کاهش سطح غنیسازی، صرفاً یک نمونه است. میتوان پیشنهادهای بزرگتر، مؤثرتر و هوشمندانهتری نیز مطرح کرد. امید دارم که از سوی ایران، شاهد حرکتی دقیق، سنجیده و قدرتمند باشیم؛ حرکتی که نهتنها مسیر گفتوگو را هموار کند، بلکه امنیت ملی را نیز حفظ نماید.