صفحه اصلی / یادداشت ها / چرا جنگ آینده اسرائیل و ایران خونین‌تر از گذشته خواهد بود؟

تریتا پارسی، معاون اجرایی اندیشکده کوئینسی

چرا جنگ آینده اسرائیل و ایران خونین‌تر از گذشته خواهد بود؟

جنگ آینده اسرائیل و ایران خونین‌تر خواهد بود. اسرائیل در اهداف خود ناکام مانده و ایران برای ضربه قاطع آماده می‌شود. ترامپ در دام اسرائیل گرفتار است. راهبرد چیدن علف‌ها منطقه را به سوی درگیری بزرگ‌تر می‌برد. نتیجه بر آینده خاورمیانه تأثیر خواهد گذاشت.
تنش نظامی اسرائیل و ایران در خاورمیانه

سرویس خبری ایران من: تنش‌های منطقه‌ای میان اسرائیل و ایران وارد مرحله‌ای حساس و خطرناک شده است. پس از جنگ ژوئن اخیر که نتایج محدودی برای اسرائیل به همراه داشت، احتمال وقوع درگیری جدیدی که می‌تواند خونین‌تر و گسترده‌تر از نبرد قبلی باشد، روز به روز بیشتر می‌شود. این وضعیت نه تنها دو کشور، بلکه کل منطقه و حتی ایالات متحده را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

 

اهداف اسرائیل و نتایج جنگ ژوئن

 

اسرائیل به احتمال فراوان پیش از ماه دسامبر، و حتی ممکن است از اواخر اوت، جنگ تازه‌ای را علیه ایران آغاز کند. ایران نیز در انتظار این حمله است و خود را برای آن آماده کرده است. در جنگ نخست، تهران با پیش‌بینی طولانی‌شدن درگیری، حملات موشکی خود را به‌صورت تدریجی انجام داد. اما در دور بعد، احتمال دارد از همان ابتدا ضربه‌ای قاطع وارد کند تا هرگونه تصور از امکان مهار ایران تحت برتری نظامی اسرائیل را از بین ببرد.

 

در نتیجه، جنگ پیشِ رو به‌احتمال زیاد خونین‌تر از نبرد نخست خواهد بود. اگر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، بار دیگر در برابر فشار اسرائیل عقب‌نشینی کرده و وارد جنگ شود، آمریکا ممکن است با نبردی تمام‌عیار با ایران روبه‌رو شود؛ جنگی که در مقایسه با آن، جنگ عراق آسان جلوه خواهد کرد.

 

جنگ ماه ژوئن اسرائیل، هرگز صرفاً بر سر برنامه هسته‌ای ایران نبود. هدف اصلی تل‌آویو تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه بود و توانمندی هسته‌ای ایران تنها یکی از عوامل مهم، اما نه تعیین‌کننده، محسوب می‌شد. اسرائیل بیش از دو دهه است که واشنگتن را به اقدام نظامی علیه ایران ترغیب می‌کند تا این کشور را تضعیف کرده و موازنه مطلوب منطقه‌ای را بازگرداند؛ موازنه‌ای که به‌تنهایی قادر به تحقق آن نیست.

 

در این چارچوب، حملات اسرائیل سه هدف کلیدی فراتر از تضعیف زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را دنبال می‌کرد: کشاندن آمریکا به رویارویی مستقیم نظامی با ایران، براندازی حاکمیت جمهوری اسلامی، و تبدیل این کشور به «سوریه» یا «لبنان» بعدی—کشورهایی که اسرائیل بتواند بی‌هزینه و بدون دخالت واشنگتن بمباران کند. از این سه هدف، تنها یکی محقق شد. ترامپ نه توانست برنامه هسته‌ای ایران را «محو» کند و نه آن را به نقطه‌ای بازگرداند که بتوان پرونده را مختومه دانست.

 

ناکامی‌های اسرائیل و واکنش ایران

 

به بیان دیگر، حملات ژوئن برای اسرائیل حداکثر یک پیروزی نیم‌بند به همراه داشت. مطلوب‌ترین سناریو برای تل‌آویو این بود که ترامپ به‌طور کامل وارد عملیات شود و هم نیروهای متعارف و هم زیرساخت‌های اقتصادی ایران را هدف بگیرد. اما با وجود تمایل ترامپ به اقدام سریع و قاطع نظامی، او از ورود به جنگ تمام‌عیار پرهیز داشت. راهبردش در حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران برای مهار گسترش جنگ طراحی شده بود، نه توسعه آن. این رویکرد در کوتاه‌مدت—به نارضایتی اسرائیل—موفق بود، اما در بلندمدت، ترامپ را در چرخه تشدید تنش گرفتار کرد.

 

امتناع ترامپ از فراتر رفتن از یک کارزار محدود بمباران، یکی از دلایل اصلی پذیرش آتش‌بس از سوی اسرائیل بود. با ادامه جنگ، اسرائیل متحمل خسارات سنگینی شد: سامانه‌های پدافند هوایی‌اش آسیب دید و ایران توانست با موشک‌های خود نفوذ بیشتری به این سامانه‌ها پیدا کند. اگر ایالات متحده به‌طور کامل وارد میدان می‌شد، تل‌آویو احتمالاً جنگ را ادامه می‌داد، اما وقتی روشن شد حملات ترامپ یک‌باره است، محاسبات اسرائیل تغییر کرد. تل‌آویو توانست آمریکا را به جنگ بکشاند، اما در نگه داشتن آن در میدان ناکام ماند.

 

دو هدف دیگر اسرائیل نیز به شکست انجامید. با وجود موفقیت‌های اولیه اطلاعاتی—از جمله ترور ۳۰ فرمانده ارشد و ۱۹ دانشمند هسته‌ای ایران—این کشور تنها توانست به‌طور موقت سامانه فرماندهی و کنترل ایران را مختل کند. ایران ظرف ۱۸ ساعت، بیشتر یا همه فرماندهان کشته‌شده را جایگزین کرد و با شلیک انبوه موشک‌ها پاسخ داد، نشان داد که می‌تواند تلفات سنگین را تحمل کرده و همچنان ضدحمله‌ای شدید ترتیب دهد.

 

اسرائیل امیدوار بود که حملات اولیه‌اش هراس را در ساختار حاکمیت ایران برانگیزد و فروپاشی رژیم را تسریع کند. به گزارش واشنگتن‌پست، مأموران موساد مسلط به زبان فارسی، در ساعات نخست جنگ با مقامات ارشد ایرانی تماس گرفتند و تهدید کردند اگر ویدئویی در محکومیت رژیم ضبط نکنند و به‌طور علنی از آن جدا نشوند، خود و خانواده‌هایشان را خواهند کشت. بیش از ۲۰ تماس از این نوع، زمانی که نخبگان سیاسی ایران هنوز در شوک و متحمل خسارات سنگین بودند، انجام شد. اما هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که حتی یک ژنرال ایرانی تسلیم این تهدیدها شده باشد و انسجام حاکمیت به قوت خود باقی ماند.

 

برخلاف انتظار تل‌آویو، کشته شدن فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نه به اعتراضات گسترده و نه به شورشی علیه جمهوری اسلامی انجامید. در عوض، ایرانیان با گرایش‌های سیاسی مختلف، اگر نه به حمایت از حاکمیت، دست‌کم در موجی از ملی‌گرایی گرد پرچم متحد شدند.

 

اسرائیل نتوانست از نارضایتی عمومی علیه حکومت ایران بهره‌برداری کند. پس از نزدیک به دو سال ارتکاب خشونت‌ها در غزه و آغاز حمله‌ای فریبکارانه به ایران در بحبوحه مذاکرات هسته‌ای، تنها بخش کوچکی از ایرانیان—عمدتاً در خارج از کشور—نگاهی مثبت به اسرائیل داشتند.

 

به‌جای آنکه حملات اسرائیل افکار عمومی ایران را علیه حکومت تحریک کند، عملاً به روایت جمهوری اسلامی جان تازه‌ای بخشید. اکنون، به جای سرزنش حکومت بابت سرمایه‌گذاری در برنامه هسته‌ای، موشکی و شبکه متحدان غیردولتی‌اش، بسیاری از ایرانیان از ناکارآمدی این ابزار بازدارندگی خشمگین‌اند.

 

یک هنرمند در تهران در گفت‌وگو با نرگس باجغلی، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، اظهار داشت: «قبلاً از کسانی بودم که در اعتراضات شعار می‌دادم پول ایران را به لبنان یا فلسطین نفرستید. اما حالا می‌فهمم بمب‌هایی که بر سر ما و آن‌ها فرود می‌آید یکی است و اگر در سراسر منطقه دفاع قوی نداشته باشیم، جنگ به سراغ ما خواهد آمد.»

 

این‌که این تغییر نگرش در جامعه ایران ماندگار شود یا نه، هنوز مشخص نیست، اما در کوتاه‌مدت، حملات اسرائیل ظاهراً باعث تقویت حکومت، افزایش انسجام داخلی و کاهش فاصله میان دولت و جامعه شده است.

 

اسرائیل همچنین در تبدیل ایران به «سوریه دوم» و ایجاد برتری هوایی پایدار بدون اتکا به حمایت ایالات متحده ناکام ماند. هرچند در طول جنگ بر آسمان ایران تسلط نسبی داشت، اما آزادی عمل کامل نداشت و واکنش موشکی ایران خسارت‌های سنگینی به آن وارد کرد.

 

بدون کمک گسترده آمریکا—از جمله استفاده از ۲۵ درصد موشک‌های رهگیر سامانه «تاد» ایالات متحده ظرف تنها ۱۲ روز—اسرائیل احتمالاً قادر به ادامه جنگ نبود.

 

چشم‌انداز جنگ آینده و راهبرد “چیدن علف‌ها”

 

همین شرایط، احتمال حمله مجدد اسرائیل را افزایش داده است. هم اسرائیل کاتص، وزیر دفاع، و هم ایال زامیر، رئیس ستاد ارتش، چنین نشانه‌هایی را بروز داده‌اند. زامیر اعلام کرده که جنگ ژوئن صرفاً «مرحله نخست» بوده و اسرائیل اکنون «وارد فصل تازه‌ای» از نبرد شده است.

 

چه ایران غنی‌سازی اورانیوم را از سر بگیرد یا نه، اسرائیل مصمم است اجازه ندهد تهران زمان کافی برای بازسازی زرادخانه موشکی، احیای سامانه‌های پدافند هوایی یا استقرار تجهیزات پیشرفته به‌دست آورد. این رویکرد، اساس راهبرد موسوم به «چیدن علف‌ها»ی اسرائیل است؛ یعنی حملات پیش‌دستانه و مکرر برای جلوگیری از شکل‌گیری توانمندی‌هایی که می‌توانند برتری نظامی اسرائیل را به چالش بکشند.

 

با توجه به آغاز بازسازی توان نظامی ایران، تل‌آویو انگیزه دارد هرچه زودتر حمله کند. علاوه بر این، آغاز فصل انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، محاسبات سیاسی برای اجرای حمله دوم را پیچیده‌تر خواهد کرد؛ از این رو، این حمله می‌تواند در ماه‌های پیش‌رو انجام شود.

 

این دقیقاً همان نتیجه‌ای است که رهبران ایران در پی جلوگیری از آن هستند. برای بی‌اثر کردن هرگونه تصور از موفقیت راهبرد «چیدن علف‌ها»، ایران احتمالاً از همان آغاز جنگ بعدی، ضربه‌ای سخت و سریع وارد خواهد کرد.

 

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «اگر تجاوز تکرار شود، در واکنشی قاطع‌تر و به شکلی که پوشاندن آن غیرممکن باشد، تردید نخواهیم کرد.» به باور رهبران ایران، هزینه تحمیل‌شده به اسرائیل باید آن‌قدر سنگین باشد که این کشور نتواند به‌تدریج توان موشکی ایران را فرسوده و آن را بی‌دفاع سازد.

 

هرچند جنگ ماه ژوئن بی‌نتیجه پایان یافت، سرنوشت نبرد بعدی به این بستگی خواهد داشت که کدام طرف تجربه بیشتری اندوخته و سرعت عمل بالاتری داشته باشد. پرسش اصلی این است که آیا اسرائیل می‌تواند سامانه‌های رهگیر خود را سریع‌تر از ایران در بازسازی پرتابگرها و انباشت دوباره ذخایر موشکی تکمیل کند؟ آیا موساد همچنان نفوذ عمیقی در داخل ایران دارد یا بخش عمده ظرفیت و منابع خود را در تلاش برای سرنگونی حکومت در جنگ نخست مصرف کرده است؟ و آیا ایران در نفوذ به سامانه‌های پدافند هوایی اسرائیل مهارت بیشتری پیدا کرده یا برعکس، اسرائیل توانسته شکاف‌های دفاعی خود را برطرف کند؟ در حال حاضر، هیچ‌یک از طرفین پاسخ قطعی به این پرسش‌ها ندارند.

 

همین تردید ایران نسبت به اینکه یک واکنش سخت بتواند راهبرد اسرائیل را خنثی کند، ممکن است تهران را به بازنگری در رویکرد هسته‌ای خود وادارد—به‌ویژه اکنون که دیگر ارکان بازدارندگی آن، از جمله «محور مقاومت» و سیاست ابهام هسته‌ای، ناکارآمدی خود را نشان داده‌اند.

 

واکنش دونالد ترامپ به جنگ دوم میان اسرائیل و ایران می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کند. به نظر می‌رسد او تمایلی به ورود به یک جنگ طولانی‌مدت ندارد. از نظر سیاسی، حملات اولیه‌اش شکافی جدی در درون جنبش «مگا» ایجاد کرد. از نظر نظامی نیز، جنگ ۱۲ روزه ضعف‌های مهمی را در ذخایر موشکی ایالات متحده آشکار ساخت. هم ترامپ و هم جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین، بخش قابل‌توجهی از سامانه‌های رهگیر پدافند هوایی آمریکا را در منطقه‌ای مصرف کردند که هیچ‌یک آن را برای منافع حیاتی کشور ضروری نمی‌دانند.

 

با این حال، ترامپ با صدور چراغ سبز برای حملات اولیه، عملاً در دام اسرائیل افتاده است و مشخص نیست بتواند راه گریزی بیابد—به‌ویژه اگر همچنان بر شرط «صفر غنی‌سازی» به‌عنوان پایه هرگونه توافق با ایران اصرار ورزد. در این شرایط، گزینه مشارکت محدود عملاً از میان رفته است. ترامپ یا باید به‌طور کامل وارد جنگ شود یا به‌طور کامل از آن دور بماند. بیرون ماندن نیز به چیزی فراتر از یک‌بار امتناع نیاز دارد—این تصمیم مستلزم مقاومت پایدار در برابر فشار اسرائیل است؛ امری که او تاکنون نه اراده و نه توان لازم برای انجام آن را نشان داده است.

 

یادداشت های دیگر

نقشه جنگ ترکیبی و مداخلات نظامی آمریکا در خاورمیانه

جفری دی. ساکس استاد دانشگاه

تقابل سیاست‌های رؤسای جمهور آمریکا در قبال ایران

رابرت مالی، مذاکره کننده سابق آمریکا با ایران

تقابل پرچم ایران با نمادهای آمریکا و اسرائیل در پس‌زمینه آشوب‌های خیابانی

جان مرشایمر، استاد آمریکایی علوم سیاسی

دیپلماسی و امنیت در خاورمیانه

سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران

نام نویسنده:

معاون اجرایی اندیشکده کوئینسی

عضو خبرنامه "ایران من" شوید

خبرنامه هفتگی

آخرین اخبار مهم ایران و جهان را برای شما ارسال خواهیم کرد

عضویت

آخرین اخبار ایران و جهان