صفحه اصلی / یادداشت ها / شکاف زیست‌جهان، ریشه بحران مشروعیت در ایران امروز

عبدالرضا داوری، فعال سیاسی

شکاف زیست‌جهان، ریشه بحران مشروعیت در ایران امروز

پژوهش حاضر بحران جمهوری اسلامی را بر اساس نظریه هابرماس تحلیل می‌کند. شکاف میان زیست‌جهان حاکمان (گفتمان انقلابی) و شهروندان (ارزش‌های جهانی) باعث بحران مشروعیت شده. استعمار زیست‌جهان از طریق کنترل رسانه و سیاست فرهنگی این شکاف را تعمیق کرده است.
شکاف زیست‌جهان حاکمان و شهروندان در ایران

سرویس خبری ایران من: در عصر حاضر که جوامع با پیچیدگی‌های فزاینده‌ای مواجه هستند، درک بحران‌های سیاسی و اجتماعی نیازمند نگاهی فراتر از تحلیل‌های صرف اقتصادی و ساختاری است. نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس ابزاری قدرتمند برای فهم عمیق‌تر این بحران‌ها ارائه می‌دهد. این پژوهش با بهره‌گیری از چارچوب نظری هابرماس، به تحلیل وضعیت کنونی جمهوری اسلامی ایران می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه شکاف میان زیست‌جهان حاکمان و شهروندان به بحران عمیق مشروعیت منجر شده است.

 

بحران کنونی جمهوری اسلامی در پرتو نظریه کنش ارتباطی یورگن هابرماس: شکاف زیست‌جهان حاکمان و شهروندان

 

بحران‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جوامع معاصر معمولاً تنها محصول عوامل اقتصادی یا ساختاری نیستند، بلکه ریشه در سطوح عمیق‌تر ارتباطی و معنایی دارند. جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر شاهد شکلی از بحران است که نه‌تنها در شاخص‌های عینی چون رشد اقتصادی، بیکاری یا فساد اداری نمود دارد، بلکه در سطح اعتماد اجتماعی، همبستگی ملی و مشروعیت سیاسی نیز آشکار شده است. این وضعیت را می‌توان به‌عنوان شکلی از بحران ارتباطی تبیین کرد که بر بستر گسست میان «زیست‌جهان» حاکمان و «زیست‌جهان» شهروندان شکل گرفته است.

 

یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی، در نظریه «کنش ارتباطی» خود مفهوم «زیست‌جهان» (Lebenswelt) را به‌عنوان بستر معانی مشترک میان کنشگران اجتماعی معرفی می‌کند. این بستر شامل ارزش‌ها، هنجارها، دانش ضمنی، و تجربیات تاریخی است که به افراد امکان می‌دهد تا درک مشترکی از جهان پیرامون خود بسازند و کنش‌هایشان را هماهنگ کنند. هنگامی که شکاف میان زیست‌جهان‌های گروه‌های مختلف در یک جامعه به‌اندازه‌ای عمیق شود که زبان مشترک از بین برود، بحران ارتباطی رخ می‌دهد که می‌تواند بنیان مشروعیت سیاسی را تهدید کند.

 

هدف این پژوهش، تحلیل بحران کنونی جمهوری اسلامی بر اساس چارچوب نظری هابرماس و تبیین این بحران به‌مثابه پیامد شکاف بنیادین میان زیست‌جهان حاکمان و زیست‌جهان شهروندان است. برای این منظور، ابتدا مفهوم زیست‌جهان و نسبت آن با سیستم در نظریه هابرماس شرح داده می‌شود، سپس ویژگی‌های دو زیست‌جهان متضاد در ایران امروز بررسی خواهد شد. در ادامه، فرآیند «استعمار زیست‌جهان» و مصادیق آن در سیاست‌ها و ساختارهای جمهوری اسلامی توضیح داده می‌شود. بخش تطبیقی با مرور تجربه‌های اروپای شرقی پیش از ۱۹۸۹ و آمریکای لاتین دهه ۱۹۸۰ به مقایسه و نتیجه‌گیری کمک می‌کند. نهایتاً، پیشنهادهایی برای احیای زیست‌جهان مشترک ارائه خواهد شد.

 

چارچوب نظری هابرماس: زیست‌جهان و کنش ارتباطی

 

مفهوم زیست‌جهان در اندیشه هابرماس

 

هابرماس مفهوم زیست‌جهان را از سنت پدیدارشناسی (هوسرل) و جامعه‌شناسی تفسیری (آلفرد شوتز) اقتباس می‌کند. در این رویکرد، زیست‌جهان بستر پیش‌فرضی است که کنشگران در آن زندگی می‌کنند و بدون نیاز به بازاندیشی مستمر، از آن برای فهم جهان و هماهنگ‌سازی کنش‌ها استفاده می‌کنند. زیست‌جهان سه کارکرد بنیادین دارد: نگهداری فرهنگی (حفظ و انتقال معانی و ارزش‌ها)، انسجام اجتماعی (ایجاد پیوند میان اعضای جامعه)، و هویت‌سازی فردی (امکان شکل‌گیری خودآگاهی و تعلق).

 

در نظریه کنش ارتباطی، زیست‌جهان مرجع اصلی کنش ارتباطی است. کنش ارتباطی، بر خلاف کنش ابزاری یا استراتژیک، به دنبال رسیدن به تفاهم میان کنشگران است و این تفاهم تنها در صورتی امکان‌پذیر است که زیست‌جهان مشترکی وجود داشته باشد.

 

تمایز میان سیستم و زیست‌جهان

 

هابرماس، با الهام از پارسونز و لومن، جامعه را به دو حوزه متمایز تقسیم می‌کند: سیستم و زیست‌جهان. سیستم شامل نهادهای اقتصادی و اداری است که با منطق ابزاری (پول و قدرت) اداره می‌شوند. زیست‌جهان، برعکس، با منطق ارتباطی و از طریق زبان و گفتمان شکل می‌گیرد. در جوامع مدرن، خطر آن وجود دارد که منطق سیستم بر زیست‌جهان غلبه کند و آن را «استعمار» نماید. استعمار زیست‌جهان به معنای آن است که روابط میان انسان‌ها که باید بر مبنای تفاهم شکل بگیرند، تحت سلطه ابزارها و سازوکارهای غیرارتباطی (پول، اجبار، تبلیغات) قرار گیرند.

 

شاخص‌های شکاف زیست‌جهانی

 

شکاف میان زیست‌جهان‌ها را می‌توان در چند سطح سنجید: ۱. سطح زبان و گفتمان: عدم همخوانی در واژگان، استعاره‌ها و معانی. ۲. سطح ارزش‌ها و هنجارها: تضاد در نظام ارزشی میان گروه‌ها. ۳. سطح انتظارات: اختلاف در تعریف اهداف زندگی، نقش دولت و شیوه حکمرانی.

 

تضاد زیست‌جهان‌ها در جمهوری اسلامی

 

زیست‌جهان حاکمان

 

زیست‌جهان حاکمان جمهوری اسلامی در گفتمان انقلابی-ایدئولوژیک سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ ریشه دارد. این زیست‌جهان با محوریت ایدئولوژی دینی-سیاسی شکل گرفته که جهان را به دو اردوگاه دوست و دشمن تقسیم می‌کند و اولویت را به حفظ نظام در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی می‌دهد. ساختار عمودی قدرت، تمرکز بر اطاعت و تبعیت، و استفاده گسترده از نمادها و روایت‌های دینی و تاریخی، مشخصه‌های اصلی این زیست‌جهان است.

 

زیست‌جهان شهروندان

 

در مقابل، زیست‌جهان بخش بزرگی از شهروندان ایران در چهار دهه اخیر دگرگون شده است. گسترش آموزش عالی، دسترسی به رسانه‌های جهانی، مهاجرت، و تجربه زیسته بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، ارزش‌های جدیدی را برجسته کرده است: فردگرایی، حق انتخاب سبک زندگی، شفافیت، کارآمدی، و مشارکت آزاد در سیاست. این زیست‌جهان بیش از آنکه بر روایت‌های ایدئولوژیک گذشته تکیه کند، بر تجربه روزمره و ارتباطات جهانی استوار است.

 

شاخص‌های واگرایی

 

تفاوت زبانی در گفتمان رسمی و غیررسمی مشهود است: مفاهیمی مانند «استکبار»، «مستضعفین» یا «جهاد» در زبان رسمی هنوز پرکاربردند، اما در زبان شهروندان کم‌معنا یا حتی بیگانه شده‌اند. در سطح هنجارها، تضاد بر سر موضوعاتی چون آزادی‌های فردی، حقوق زنان، و رابطه با جهان بیرونی وجود دارد. در سطح انتظارات، شهروندان خواهان حکومتی کارآمد، پاسخگو و کم‌مداخله‌اند، در حالی که حاکمان همچنان بر مشروعیت ایدئولوژیک و مداخله حداکثری تاکید دارند.

 

استعمار زیست‌جهان و پیامدهای آن

 

در جمهوری اسلامی، فرآیند استعمار زیست‌جهان را می‌توان در چند حوزه دید:

 

سیاست‌های فرهنگی یک‌سویه که تلاش می‌کنند سبک زندگی رسمی را تحمیل کنند.

 

محدودیت رسانه‌ها و فضای مجازی که امکان گفت‌وگوی آزاد را محدود می‌کند.

 

مدیریت اقتدارگرایانه بحران‌های زیست‌محیطی و اقتصادی که به جای مشارکت اجتماعی، بر دستور و کنترل استوار است.

 

نمونه‌های مشخص این استعمار را می‌توان در برخورد با بحران کمبود آب، آلودگی هوا و اعتراضات صنفی مشاهده کرد. در همه این موارد، حاکمیت به جای گفت‌وگو و شفاف‌سازی، از ابزارهای قهری و تبلیغاتی استفاده کرده است.

 

تجربه‌های تطبیقی

 

اروپای شرقی پیش از ۱۹۸۹

 

کشورهای بلوک شرق، به‌ویژه لهستان و آلمان شرقی، با وضعیتی مشابه مواجه بودند: ایدئولوژی رسمی مارکسیستی با تجربه روزمره مردم همخوانی نداشت. فرهنگ زیرزمینی، رسانه‌های غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی کوچک زیست‌جهان جایگزین را شکل دادند. در نهایت، فقدان زبان مشترک میان دولت و مردم به فروپاشی مشروعیت انجامید.

 

آمریکای لاتین دهه ۱۹۸۰

 

در کشورهایی چون شیلی و برزیل، حکومت‌های اقتدارگرا حتی با موفقیت نسبی اقتصادی نیز نتوانستند مشروعیت پایدار ایجاد کنند، زیرا شکاف معنایی و فرهنگی با جامعه باقی ماند. رشد آموزش و رسانه‌های آزاد در نهایت به تغییرات سیاسی منجر شد.

 

مقایسه با ایران

 

ایران امروز از نظر شدت شکاف زیست‌جهان‌ها به اروپای شرقی پیش از فروپاشی نزدیک‌تر است تا به نمونه‌های آمریکای لاتین. در ایران، زبان مشترک میان حاکمان و مردم به‌شدت فرسوده شده و بحران مشروعیت عمیق است.

 

از کنش ارتباطی به کنش استراتژیک

 

هابرماس تمایز می‌گذارد میان کنش ارتباطی (با هدف تفاهم) و کنش استراتژیک (با هدف واداشتن دیگری به انجام عمل). در جمهوری اسلامی، بسیاری از عرصه‌های تعامل با جامعه از حالت کنش ارتباطی مفاهمه مدار به حالت کنش استراتژیک اقتدارگرا تغییر یافته‌اند. رسانه‌ها عمدتاً ابزار تبلیغ یک‌طرفه‌اند، نهادهای مدنی مستقل تضعیف یا حذف شده‌اند، و در مدیریت بحران‌ها زبان اجبار جایگزین گفت‌وگو شده است. این روند سرمایه اجتماعی را کاهش داده و ظرفیت حل مسالمت‌آمیز بحران‌ها را از بین برده است.

 

نتیجه‌گیری: راه‌های بازسازی زیست‌جهان مشترک

 

تحلیل حاضر نشان می‌دهد که بحران کنونی جمهوری اسلامی ریشه در شکاف زیست‌جهانی دارد. زیست‌جهان حاکمان همچنان در گفتمان انقلابی-ایدئولوژیک دهه‌های گذشته تثبیت شده، در حالی که زیست‌جهان شهروندان بر تجربه جهانی، فردگرایی و خواست مشارکت آزاد استوار است. استعمار زیست‌جهان از طریق سیاست‌های فرهنگی، کنترل رسانه‌ها و مدیریت اقتدارگرایانه بحران‌ها، این شکاف را تعمیق کرده است. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که چنین شکافی در بلندمدت یا به گذار سیاسی می‌انجامد یا به بی‌ثباتی مزمن.

 

برای احیای زیست‌جهان مشترک، بازگشایی فضای عمومی، اصلاحات فرهنگی-آموزشی، تقویت نهادهای مدنی مستقل، و تغییر زبان سیاسی ضروری است. تنها با بازگشت به کنش ارتباطی و پذیرش تنوع معنایی می‌توان مشروعیت و انسجام اجتماعی را بازسازی کرد.

 

یادداشت های دیگر

مسعود پزشکیان در مراسم نکوداشت استاد رضا روزبه و اعلام جایزه ملی

مصطفی حسنی، کارشناس برندینگ

میرحسین موسوی بیانیه حصر رفراندوم

میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران جنگ

سیدمصطفی تاجزاده، بحران اقتصادی، ولایت فقیه، اعتراضات، تغییر قانون اساسی

سید مصطفی تاج‌زاده، فعال سیاسی و زندانی سیاسی

سرکوب اعتراضات و تجمع مردم در خیابان‌های ایران

فرناز فصیحی، رئیس دفتر سازمان ملل برای روزنامه نیویورک تایمز

نام نویسنده:

فعال سیاسی

عضو خبرنامه "ایران من" شوید

خبرنامه هفتگی

آخرین اخبار مهم ایران و جهان را برای شما ارسال خواهیم کرد

عضویت

آخرین اخبار ایران و جهان