سرویس خبری ایران من: در جامعه ایرانی، تضادی عمیق میان توجه به فضای شخصی و بیتفاوتی نسبت به محیط عمومی وجود دارد. این پدیده را میتوان در نماد باغ شازده ماهان مشاهده کرد که در قلب کویری خشک، نمونهای از زیبایی محدود به چهار دیواری است. این مقاله به بررسی این تضاد و تأثیرات آن بر جامعه و مدیریت کشور میپردازد.
نمادی از تضاد ایرانی
ما ایرانیها گاهی درست مثل باغ شازدهایم؛ حصار خانه و اتاق خود را آباد میکنیم اما به کویر بیرون بیتفاوت میمانیم.
استان کرمان، استانی شگفتانگیز است با مناظری متنوع و طبیعتی چندوجهی که هر بار دیدنش برایم تازه و الهامبخش است. در میان این زیباییها، منطقه ماهان گنجینهای دارد به نام باغ شازده؛ باغی پرآب و خوشهوا با گلکاریهای منظم، حوضهای آب روان و درختان تنومند، درست در قلب کویری خشک و بیآبوعلف. تضاد میان خنکی سایههای درختان و نسیم لطیف این باغ با گرمای سوزان و خشکی کویر اطراف، ذهن هر بینندهای را درگیر میکند.
باغ شازده؛ آینه زندگی ایرانیان
اما برای من، باغ شازده فقط یک جاذبه گردشگری نیست؛ نمادی است از شیوه زندگی ما ایرانیها. ما هم درست مثل این باغ، درون خانههایمان را آباد و پرجزئیات ساختهایم؛ خانههایی با تزئینات ظریف، وسایل کامل و امکاناتی که شاید در بسیاری از کشورها کمتر دیده شود. اما کافی است پایمان را بیرون از در بگذاریم؛ با کوچهها و خیابانهایی مواجه میشویم که هیچ نسبتی با آن زیبایی درونی ندارند. ما مردمی هستیم که خانه را برای زندگی انتخاب کردهایم اما شهر را نه؛ گویی شهر ما خانه ما نیست.
تسری این نگاه به حکمرانی
این نگاه محدود به چهاردیواری شخصی، در ساختار اداری و حکمرانی ما هم جاری است. در بسیاری از سازمانها، موفقیت درون اتاق یا واحد خود مهم است اما وضعیت بیرون و عملکرد کل مجموعه دغدغه چندانی ایجاد نمیکند. شورای اطلاعرسانی دولت به فکر خودش است؛ اینکه طرحهایش چه بیتوجهی یا بیاعتمادیای را به مردم تحمیل کرده، گویی اهمیت ندارد. وزیر نیرو هم شاید بهدنبال خوشتصویر دیده شدن خودش باشد اما اینکه بیرون از وزارتخانهاش، همان دولت که به حسابش گذاشته شده، اگر پیش مردم در تعهداتش ببازد، چندان موضوعیتی پیدا نمیکند.
ضرورت نگاه جمعی به توسعه
اینکه در دل کویری خشک، باغی آباد کنیم اما کویر اطرافش را از خود ندانیم، همان خطایی است که در مقیاس زندگی اجتماعی و سیاسیمان تکرار میشود. ما مردمی هستیم که اگر بهجای زندگی صرف در این لحظات و این سالها، به زندگی نسلها فکر میکردیم، خودبهخود در صف توسعه حرکت میکردیم. اما امروز، ذهن ما بیشتر به آباد کردن درون خانه و چهار دیواری خود مشغول است تا آباد کردن کوچهها، شهرها و سرزمینمان. باغ شازده میتوانست استعارهای الهامبخش باشد اگر آبادانیاش به بیرون سرایت میکرد، اما امروز این باغ بیش از آنکه به ما درس آباد کردن جمعی بدهد، آینهای است که نشان میدهد چگونه هرکدام از ما و حتی مدیران ما به جای آباد کردن سرزمین، تنها حصار خانه و اتاق خود را سبز کردهایم.