سرویس خبری ایران من: در شرایط کنونی که ایران با چالشهای متعدد سیاسی و اقتصادی روبهرو است، تحلیل سناریوهای مختلف آینده کشور اهمیت ویژهای پیدا کرده است. محمود سریعالقلم در رویداد جامع معدن و صنایع معدنی، سه سناریوی احتمالی را برای آینده ایران ترسیم کرده که هر کدام پیامدهای متفاوتی برای اقتصاد و جامعه خواهند داشت.
سناریوی اول: توافق هستهای و گشایش اقتصادی
به گزارش ایران من، سناریوی اول این است که یک توافق هستهای صورت میگیرد. معنای توافق هستهای این است که ایران باید غنیسازی صفر درصد را بپذیرد و قبول کند که برد موشکهایش زیر ۵۰۰ کیلومتر باشد. مشخص نیست ایران در چنین شرایطی این توافق را فعال کند. در صورت توافق، جنگ به شدت کاهش مییابد و پولهای مسدود شده ایران در اروپا، آسیا و خاورمیانه به صورت قطرهای آزاد میشود. با برنامهریزیهای گوناگون، قیمت دلار بین ۶۵ تا ۷۰ دلار در نوسان خواهد ماند. کسری بودجه تا حدی کاهش مییابد و شرکتهای انرژی بهویژه آمریکاییها در ایران فرصت فعالیت پیدا میکنند. از دوستان مطلع شنیدم حتی اگر ایران بپذیرد، عملیاتی شدن این توافق چندین سال طول خواهد کشید تا ایران رسماً به FATF بپیوندد. در این شرایط، سوئیفت باز میشود و گشایشهای قطرهای رخ میدهد. نرخ رشد اقتصادی بین ۲ تا ۲.۵ درصد در یک سال آینده خواهد بود. این یک سناریو است که البته احتمال تحقق آن را بسیار کم میدانم، اما نمیدانیم چه خواهد شد.
سناریوی دوم: عدم توافق و تشدید فشارها
سناریوی دوم این است که توافقی صورت نمیگیرد. ایران همچنان مخالفت میکند و میگوید این موضوع در چارچوب امنیت ملی قرار دارد و نمیتواند آن را بپذیرد. آمریکاییها هم سراغ مذاکره نمیآیند. این وضعیت باعث فعال شدن مکانیزم ماشه و اسنپبک، ادامه حملات هوایی و نظامی، و جدیتر شدن حملات سایبری میشود. در ۱۲ روز گذشته، حدود ۵۰ آتشسوزی در ۱۹ استان ایران رخ داده است. این روند ادامه دارد و همان کاری است که اسرائیلیها آغاز کردهاند تا فشار را حفظ کنند. فشارهای مالی آمریکا دوباره فعال میشود و فعالیتهای مالی ایران در ترکیه و امارات به شدت محدود خواهد شد. اگر چین با آمریکا توافق تجاری داشته باشد، فروش نفت ایران دوباره محدود میشود. در این وضعیت، قیمت دلار روند صعودی پیدا میکند، نرخ تورم خزنده افزایش مییابد، اقتصاد شکنندهتر میشود و اعتراضات در کشور بیشتر خواهد شد.
سناریوی سوم: دیپلماسی زمانبری و خرید فرصت
سناریوی سوم این است که توافق صورت نمیگیرد، اما ایران اگر افراد توانمند و اندیشههای جهانی را به کار بگیرد و به فکر ۴۰ سال آینده کشور باشد، میتواند با دیپلماسی زمان بخرد. در این حالت، ایران میگوید فرصت بیشتری نیاز دارد و ممکن است شورای امنیت سازمان ملل با یک قطعنامه، اسنپبک را به آینده موکول کند و فرصتی به ایران بدهد. اگر ایران بتواند دیپلماسی را بهکار گیرد، توافقی انجام نمیشود اما مذاکرات ادامه پیدا میکند. ایران به دنبال زمان خواهد بود تا در داخل به اجماع برسد.
اهمیت اجماع داخلی و عوامل روانشناختی
اجماع داخلی موضوعی بسیار پیچیده و کلیدی است. به یاد دارم در یکی از جلسات داووس، در یک نشست کوچک گفته شد تفاوت شما با چینیها چیست؟ برای عادیسازی روابط چین و آمریکا در دهه ۱۹۷۰، تمام حاکمیت میدانست کجا باید امتیاز بدهد و کجا باید بگیرد. اما در ایران، فراکسیونها مشخص نیستند و استراتژیها شفافیت ندارند. این ابهام خطر حمله را تا ۳۰ درصد افزایش میدهد. در این حالت، اقتصاد معطل میماند، جامعه بلاتکلیف میشود و اعتراضات افزایش مییابد. تحریمها به تدریج بیشتر میشوند و فروش نفت به ویژه در صورت توافق تجاری چین و آمریکا محدود خواهد شد. در این شرایط، حملات سایبری، نظامی و اقتصادی اسرائیل در کل کشور بیشتر میشود، بهویژه در عرصه رمزارزها؛ چرا که ایران در این حوزه فضای تنفسی دارد و متخصصان زیادی روی آن کار میکنند. آنچه به نظر میرسد، ایران در وضعیت بین سناریوی دوم و سوم قرار دارد، مگر اینکه تحولی داخلی صورت گیرد و سناریوی اول تحقق پیدا کند.
در کنار این سه سناریو، چند نکته روانشناسانه نیز اهمیت دارد. تصمیمگیرندگان یک کشور چه کسانی هستند؟ از کجا آمدهاند؟ در کودکی چه تجربهای داشتهاند؟ یکی از اشتباهات من در زندگی این بود که وقتی با کسی در ایران آشنا میشدم، میپرسیدم رشتهتان چیست؟ کدام دانشگاه درس خواندید؟ استادانتان چه کسانی بودند؟ بعد از ده سال فهمیدم اشتباه میکردم.