سرویس خبری ایران من: در عصری که روابط چین و آمریکا بیش از پیش پیچیده شده، بررسی ریشههای فکری این تنشها اهمیت ویژهای مییابد. وانگ هانینگ، یکی از نفوذناکترین متفکران چین، در سال ۱۹۹۱ کتابی منتشر کرد که نگاه رهبران فعلی این کشور به آمریکا را شکل داد. این تحلیل به بررسی آن کتاب و پیشبینیهای شگفتانگیز آن میپردازد.
چشمانداز چین از آمریکا
وانگ هانینگ که در محافل سیاسی با عناوینی چون «نظریهپرداز تاجدار چین» و «تزاری ایدئولوژیک شی جینپینگ» شناخته میشود، تنها یک متفکر بانفوذ نیست. او بهعنوان یکی از هفت عضو کمیته دائمی دفتر سیاسی حزب کمونیست چین، در زمره قدرتمندترین شخصیتهای این کشور جای دارد.
بسیاری معتقدند اگر قرار باشد یک نفر را عامل اصلی شکلگیری نگاه شی جینپینگ به آمریکا دانست، همان وانگ است؛ چهرهای که در سال ۱۹۹۱ کتابی اثرگذار با عنوان آمریکا علیه آمریکا منتشر کرد. این کتاب محصول اقامت ششماهه او بهعنوان پژوهشگر میهمان در ایالات متحده بود.
اکنون و با توجه به موقعیت ممتاز وانگ در ساختار قدرت چین، بازخوانی آن اثر اهمیتی دوچندان یافته است. مضمون اصلی کتاب این است که بزرگترین ضعف ایالات متحده، شکافهای عمیق درونی آن است؛ تحلیلی که امروز رنگی پیشبینیگرانه به خود گرفته است.
تجربههای وانگ در آمریکا
این کتاب برای نویسنده گزارش نیز اهمیت شخصی دارد؛ زیرا همزمان با حضور وانگ در دانشگاههای آمریکا، او یک سال در دانشگاه پرینستون مشغول تحصیل بود و بسیاری از مباحث آن دوران را به خاطر دارد؛ از جمله جدلها پیرامون کتاب بسته شدن ذهن آمریکایی اثر آلن بلوم و همچنین بحثهای مربوط به خیزش اقتصادی ژاپن.
با این حال، پرسش این است که آیا وانگ از همان زمان چنین آیندهای را پیشبینی کرده بود؟ بررسی کتاب نشان میدهد بخش زیادی از نتیجهگیریهای او بیش از آنکه مبتنی بر پژوهشهای آکادمیک باشد، بر برداشتهای شخصی و مشاهدات روزمرهاش تکیه دارد. وانگ هرچند به نظریههای علمی و نشستهای دانشگاهی ارجاع میدهد، اما بخش قابل توجهی از وقت خود را صرف تماشای تلویزیون، مطالعه نیویورک تایمز و گشتوگذار در خیابانهای آمریکا کرده و همین تجربهها در شکلگیری نگاه او به جامعهای «ناکاره» که با «جریانهای زیرین و توقفناپذیر بحران» روبهروست، نقش اصلی داشته است.
فهرست بحرانها از نگاه وانگ
وانگ در فصل پایانی کتاب، مهمترین بحرانهای آمریکا را برمیشمارد. نخست، فروپاشی خانواده آمریکایی و هزینههای ناشی از آن برای دولت. سپس به حوزه آموزش میپردازد و پس از تماشای یک برنامه تلویزیونی با عنوان «چرا بچهها شکست میخورند؟» نتیجه میگیرد که «سطح آموزش در آمریکا آنقدر پایین است که برای فرد عادی غیرقابل تصور است». او در ادامه به مشکل «نوجوانان ولگرد» اشاره میکند و شواهد خود را از فیلم کریمر علیه کریمر میآورد.
چهارمین بحران از نگاه او، مصرف گسترده مواد مخدر است. وانگ مینویسد: «مصرف مواد مخدر در میان نوجوانان بهطور استثنایی بالاست. فیلمی دیدم درباره اینکه چگونه مدیر یک دبیرستان با دانشآموز سیاهپوست مخالف خود در مدرسهای آلوده درگیر است.»
موضوع پنجم به گروههای تبهکاری موسوم به «تریاد» اختصاص دارد. او مینویسد: «کسانی که فیلم پدرخوانده را دیده باشند، درکی از سازمان مافیا دارند.» وانگ همچنین تماشای فیلم افتخار خانواده و مطالعه کتاب مأمور مافیا: داستان واقعی زندگی و مرگ در باند را توصیه میکند.
او در ادامه به مسائلی چون بیخانمانها، وضعیت بومیان آمریکا، بحران معنوی جامعه با استناد به آثار آلن بلوم و پرسش از اینکه آیا ایالات متحده «امپراتوری خورشید» است یا نه، میپردازد؛ عنوانی که الهامگرفته از فیلمی تازهاکرانشده در همان سال بود.
نگاه وانگ به مسائل اجتماعی و نژادی
وانگ تأکید میکند که «مسئله سیاهپوستان» یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی در آمریکاست. او از حضور در محلههای سیاهپوستنشین احساس ناخشنودی کرده و مینویسد: «جلو بسیاری از خانهها، سیاهپوستان تنبلی نشستهاند. جوانان گروهگروه در خیابان ایستادهاند و دل مردم فرو میریزد.» او همچنین مدعی میشود: «داستانهای زیادی درباره سرقت سیاهپوستان از چینیها شنیدم.»
با وجود این قضاوتهای صریح و بعضاً زمخت، وانگ پیشبینیای مطرح میکند که امروز نیز قابل توجه است: «روزگار کوکلاکسکلان (KKK) سپری شده، اما نمیتوان گفت کاملاً پایان یافته است. اگر جامعه راههای بنیادی برای بهبود وضعیت سیاهپوستان پیدا نکند، احتمال دارد اقدامات ضدسیاهپوست خشونتآمیز بیشتری رخ دهد.» این پرسش همچنان مطرح است که آیا چنین برداشتی زمینهساز ظهور چهرههایی مانند دونالد ترامپ بود؟
ژاپن و آینده چالش آمریکا
آخرین بخش کتاب با عنوان «امپراتوری خورشید» جایگاه ویژهای دارد. وانگ در این بخش تحت تأثیر فضای ضدژاپنی آن دوران مینویسد: «تهاجم اقتصادی ژاپن به آمریکا بسیار فراتر از بمباران بیمحابای آن روز در پرل هاربر بود»؛ واکنشی که بیشتر از تأثیر واقعی، بازتابی اغراقآمیز از محبوبیت تلویزیونهای سونی و خودروهای تویوتا کرولا بود.
او توضیح میدهد که موفقیت ژاپن غافلگیرکننده نیست و مینویسد: «نظام آمریکایی که اساساً بر فردگرایی، لذتجویی و دموکراسی بنا شده، آشکارا در برابر نظام جمعگرایی، ازخودگذشتگی و اقتدارگرایی شکست میخورد.» با این حال، او نظریه «ژاپن شماره یک» ـ عنوان کتابی پرفروش در آن دوره ـ را رد میکند و معتقد است ژاپن فاقد منابع و قلمروی کافی برای پیشی گرفتن از ایالات متحده است.
وانگ در نهایت پیشبینی میکند که ژاپن تنها نخستین کشوری است که آمریکا را به چالش خواهد کشید: «در قرن آینده، کشورهای بیشتری ناگزیر خواهند بود ایالات متحده را به چالش بکشند. آنگاه آمریکاییها واقعاً درباره سیاست، اقتصاد و فرهنگ خود بازاندیشی خواهند کرد.» او نیازی به ذکر نام کشورها یا کشور خاصی نمیبیند.
نظر متخصص آمریکایی
در ادامه، نویسنده گزارش از جاناتان دِربیشایر، سردبیر بخش دیدگاههای آمریکا در فایننشال تایمز، دعوت میکند تا نظر خود را بیان کند: «جاناتان، آیا وانگ هانینگ پیامبر بود یا صرفاً یک پژوهشگر ناراضی؟»
دِربیشایر در پاسخ مینویسد: «از اینکه مرا با کتاب وانگ آشنا کردی سپاسگزارم. تاکنون آن را ندیده بودم. البته اخیراً دوباره کتاب بلوم (بسته شدن ذهن آمریکایی) را خواندهام و موضوع فروپاشی تمدن مدام ذهنم را درگیر کرده است.
به باور من، وانگ تا حدی پیامبر بود؛ بهویژه آنکه در همان سالی که اتحاد شوروی فروپاشید و دوران سلطه تکقطبی آمریکا در حال شکلگیری بود، پیشبینی کرد “در قرن آینده کشورهای بیشتری ناگزیر به چالش آمریکا خواهند بود.”
البته چین در زمان انتشار کتاب وانگ بیش از یک دهه رشد دورقمی تولید ناخالص داخلی را پشت سر گذاشته بود، اما آنچه بعدها به «شوک چین» مشهور شد ـ یعنی موج ورود صادرات چین به بازار آمریکا و از دست رفتن گسترده مشاغل صنعتی که برخی آن را از عوامل زمینهساز ترامپیسم میدانند ـ هنوز بیش از یک دهه فاصله داشت.
بنابراین میتوان وانگ را یا صاحب توانایی چشمگیر پیشبینی دانست یا نمونهای از وفاداری بیچونوچرای یک کادر حزبی به پیروزی نهایی «سوسیالیسم با ویژگیهای چینی»؛ یا شاید هر دو.
دو نکته دیگر نیز در متن توجهم را جلب کرد. نخست، تمرکز بر قدرت اقتصادی فزاینده ژاپن که همانطور که گفتی، بازتابی از هیستری ضدژاپنی در آمریکا در اواخر دهه ۱۹۸۰ بود. جالب آنکه یکی از پرشورترین منتقدان ژاپن در همان دوره، دونالد ترامپ بود که باور داشت “آمریکا در حال غارتشدن است” و تعرفهها تنها راه پایان دادن به این روند است.
نکته دوم، تحلیلی است که وانگ از بیماری معنوی آمریکا ارائه داده و بهطور آشکاری با یکی از محورهای اصلی جهانبینی رئیسش، شی جینپینگ، همراستاست: این باور که تمدن غربی، بهویژه آمریکایی، دچار انحطاط است.
طنز ماجرا در اینجاست که بسیاری از هواداران ترامپ در جناح راست آمریکا نیز همین عقیده را دارند. تفاوت در این است که آنها معتقدند آمریکا قابل نجات است، اما شی ـ با نگاهی کاملاً مارکسیستی ـ بر این باور است که ایالات متحده بذر زوال نهایی خود را در درون دارد.»