سرویس خبری ایران من: دکتر سروش دباغ در سخنانی روشنگرانه به تحلیل وضعیت سیاسی کنونی ایران پرداخت. او با محوریت پرونده سید مصطفی تاجزاده و حواشی بازداشت مجدد وی، به نقد رویکردهای حاکمیتی در قبال منتقدان، مفهوم امنیت ملی و تعریف وحدت در جامعه ایران پرداخت و زوایای پنهان این مسائل را آشکار ساخت.
دکتر سروش دباغ در ابتدای سخنان خود در پنل «ایران من» با عرض ادب و تسلیت به خانم فخرالسادات محتشمیپور، همسر سید مصطفی تاجزاده، و خانواده ایشان به مناسبت درگذشت برادر تاجزاده، ابراز همدردی کرد و یادآور شد که ویدیوهای اخیر خانم محتشمیپور را دیده و از محتوای سخنان و روایت ایشان از بازداشت مجدد همسرشان آگاه شده است. وی با اشاره به استقبال گسترده مردمی از مراسم ترحیم برادر تاجزاده گفت این حضور پرشمار، چه در پیامهای تسلیت، چه در حضور فیزیکی در مراسم، نشانه روشنی از محبوبیت و جایگاه تاجزاده در میان اقشار مختلف جامعه است. او افزود که از چند نفر از حاضران در مراسم جویا شده و همگی از شکوه، ازدحام جمعیت و چند بار پر و خالی شدن مسجد خبر دادهاند. به گفته دباغ، تنوع پوشش زنان حاضر در مراسم، از محجبه تا بیحجاب، بازتابی از جامعه متکثر امروز ایران بوده است — تصویری که به روشنی، همبستگی و رنگارنگی فکری و اجتماعی جامعه ایران را نشان میداد.
همدردی و جایگاه تاجزاده در جامعه
دباغ تأکید کرد که از شهرهای مختلف برای عرض تسلیت آمده بودند و خانواده تاجزاده فرصت نیافته بودند از همه تشکر کنند، بهویژه با توجه به بازگرداندن ناگهانی تاجزاده به زندان پیش از پایان مراسم هفت. او این اقدام را مایه تأسف دانست و گفت: «اگر محاسبهای عقلانی در کار بود، میگذاشتند مراسم هفت تمام شود و بعد تاجزاده را فرا میخواندند؛ او که قصد خروج از کشور نداشت و خطری ایجاد نمیکرد. در عرف ایرانی، حضور در مراسم هفت بخشی از احترام به متوفی و خانوادهاش است، و چهار روز بیشتر بودن او در بیرون از زندان چه آسیبی میتوانست داشته باشد؟»
وی این رفتار را نشانهای از ضعف تصمیمگیری در دستگاه حاکمیت دانست و گفت حتی از منظر حفظ منافع خودشان نیز چنین اقداماتی ناپخته است. او افزود: «اینکه پنج خودرو بفرستند برای بازگرداندن تاجزاده، در حالی که میشد با یک تماس و با آرامش موضوع را حل کرد، نشاندهنده خطا در تشخیص صلاح خودشان است.»
انتقاد از نحوه برخورد با تاجزاده و ضعف حاکمیت
در بخش بعد، دکتر دباغ به فضای سیاسی کشور پس از «جنگ دوازدهروزه» اشاره کرد و گفت به باور چهرههایی چون محمد خاتمی و حسن روحانی، نسیمی از امید وزیدن گرفته بود و انتظار میرفت که در سیاستها تعدیلهایی رخ دهد. اما این روند ادامه نیافت، از کارشناسان و نخبگان دعوت نشد، و کشور دوباره به «تنظیمات کارخانه» بازگشت. به گفته او، وقتی چنین تحلیلهایی از زبان رؤسای جمهور سابق کشور بیان میشود، عمق بنبست کنونی آشکار میشود.
دباغ سپس پیوندی میان این وضعیت و نحوه برخورد با تاجزاده برقرار کرد و گفت بازداشت مجدد او نیز در همین چارچوب باید دیده شود: بیاعتنایی به صداهای منتقد، حتی وقتی از دل نظام برخاسته باشند. او افزود: «نحوه برخورد خشن با تاجزاده، در کنار بازداشتهای اخیر اقتصاددانان، مترجمان و فعالان اجتماعی، نشان میدهد که نگاه امنیتی همچنان بر سیاست داخلی حاکم است.»
وی در ادامه به بحثی که اخیراً در رسانههای دولتی درباره «اپوزیسیون خوشخیم و بدخیم» مطرح شده اشاره کرد و گفت: «اگر واقعاً قرار است گشودگی نسبت به ایرانیان خارج از کشور صورت گیرد، این امر بهخودیخود نیکوست؛ اما پرسش این است که ضمانت آن چیست؟ وقتی در داخل با منتقدان چنین برخوردی میشود، چه اطمینانی برای بازگشت دیگران وجود دارد؟»
نگاه امنیتی و بنبست سیاسی
دباغ با اشاره به اینکه نهادهای متعدد امنیتی در کشور تصمیمگیر هستند و دولتها معمولاً اختیار کامل ندارند، گفت: «اگر دولت قصدی نیکو برای بازگشت ایرانیان دارد، این نهادها چقدر همراهی میکنند؟ وقتی قوه قضاییه تاجزاده را زندانی امنیتی مینامد، در حالی که او فقط منتقد بوده و هیچ اقدام خشونتآمیزی نداشته، پرسش این است که امنیت ملی چگونه تعریف میشود؟»
او افزود: «آیا نقد سیاستهای رسمی کشور جرم امنیتی است؟ وقتی این برچسب بر چهرههایی چون تاجزاده زده میشود، دیگر روزنامهنگاران و فعالان مدنی در داخل چگونه میتوانند با اطمینان سخن بگویند؟ وقتی فضا امنیتی میشود، نتیجهاش خفقان است و از بین رفتن گفتوگو در جامعهای که بیش از هر زمان به وحدت واقعی نیاز دارد.»
دباغ با انتقاد از برداشت حاکم از مفهوم «اتحاد ملی» گفت: «در نگاه آقایان، وحدت یعنی همه همان را بگویند که آنان میخواهند. اگر کسی برداشت دیگری داشته باشد، این وحدت بهزعم آنان خدشهدار میشود. این نگاه، تفاوت فکری و تکثر اجتماعی را تهدید میداند نه فرصت.»
او سپس با اشاره به وضعیت دولت پزشکیان و ایده «دولت رفاه» افزود: «کشتی دولت رفاه به گل نشسته است، و این نشان میدهد که صرف شعار اتحاد بدون تحمل تکثر فکری، بیثمر است. اتحاد واقعی یعنی پذیرفتن تفاوتها، نه تحمیل یک صدا بر دیگران.»
مفهوم وحدت ملی و تجربه شخصی
دکتر دباغ در بخش پایانی سخنانش به تجربه شخصی خود اشاره کرد و گفت: «در همان ایام جنگ، از طریق واسطهای از صدا و سیما با من تماس گرفتند و گفتند بیایید در برنامهای تلویزیونی نظرتان را بگویید. گفتم اگر بتوانم علاوه بر محکومیت تجاوز اسرائیل، درباره وضعیت زندانیان سیاسی و تضییع حقوقشان — از جمله تاجزاده و مدنی — صحبت کنم، میپذیرم. اما وقتی این شرط را گفتم، دیگر پاسخی ندادند. یعنی حتی وقتی مواضع ملی و اخلاقی ما در محکومیت جنایت روشن است، اگر بخواهیم از حقوق شهروندان و منتقدان سخن بگوییم، اجازه نمیدهند.»
او در پایان بار دیگر خطاب به خانم محتشمیپور، خانواده تاجزاده و دیگر خانوادههای زندانیان سیاسی، ابراز همدردی کرد و گفت: «برای همه این عزیزان صبوری آرزو میکنم و از خداوند قدرت تحمل رنج و امید به آیندهای بهتر را طلب مینمایم.»
در مجموع، سخنان دکتر دباغ تصویری جامع از چالشهای سیاسی و اجتماعی ایران ارائه داد. او تأکید کرد که رویکرد امنیتی به جای گفتوگو، نقد را جرم میانگارد و تعریفی محدود از وحدت ملی ارائه میدهد که نه تنها به حل مشکلات کمکی نمیکند، بلکه عمق بنبستها را نمایانتر میسازد و به تضعیف همبستگی واقعی منجر میشود.