صفحه اصلی / یادداشت ها / زمان تغییر پارادایم در غرب آسیا فرا رسیده است

محمد جواد ظریف، وزیر اسبق امور خارجه ایران

زمان تغییر پارادایم در غرب آسیا فرا رسیده است

غرب آسیا در نقطه عطفی قرار دارد که تغییر الگو از تهدید به همکاری ضروری است. ایران با اتکا به سرمایه انسانی و موقعیت جغرافیایی، می‌تواند پیشگام همگرایی منطقه‌ای باشد. دیپلماسی سازنده و شراکت بین کشورها راه نجات از چرخه منازعات است.
نقشه غرب آسیا با نمادهای صلح و همکاری

سرویس خبری ایران من: در برهه‌ای حساس از تاریخ غرب آسیا، منطقه در معرض تهدیدات و فرصت‌هایی قرار دارد که تعیین‌کننده آینده خواهد بود. این نوشتار به بررسی ضرورت تغییر الگو از تقابل به همکاری و از تهدید به فرصت‌سازی می‌پردازد و راه‌حل‌هایی برای دستیابی به ثبات پایدار در منطقه ارائه می‌دهد.

 

وضعیت بحرانی منطقه و ضرورت تغییر الگو

 

زمان تغییر الگو فرا رسیده است غرب آسیا در بزنگاهی حساس و پرمخاطره قرار دارد. رخدادهای هولناک در غزه، حملات اخیر علیه ایران که با ایستادگی مردم و نیروهای مسلح کشور دفع شد، و استمرار بی‌ثبات‌سازی سوریه، به‌روشنی نشان می‌دهد که برای بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و حامیان جهانی او، تنها «تهدید وجودی» واقعی، صلح و آرامش است. پیوند سیاست آپارتاید داخلی اسرائیل با درگیری دائمی در منطقه، بنیان‌های نظم منطقه‌ای و جهانی را متزلزل کرده است. هرچند حفظ توان دفاعی قوی ضروری به نظر می‌رسد، اما دستیابی به راه‌حلی پایدار نیازمند ابتکار دیپلماتیک جسورانه و تغییر تاریخی در ایران و منطقه است؛ تغییری از الگوی ریشه‌دار تهدید به سمت الگوی توانمندسازی و بهره‌برداری از فرصت‌ها، شامل گسترش روابط با همسایگان و کشورهای جنوب جهانی، ایجاد شراکت تازه میان کشورهای مسلمان غرب آسیا و آغاز دور جدید گفت‌وگو با اروپا و ایالات متحده.

 

کشورهای منطقه سال‌هاست در چرخه‌های تکراری منازعات و فرصت‌های از دست‌رفته گرفتار مانده‌اند. ساختن آینده‌ای متفاوت، مستلزم داشتن چشم‌انداز روشن، شجاعت و تصمیمی آگاهانه برای رهایی از جبر تاریخی است. برای ایران، این تغییر از داخل آغاز می‌شود و به محیط پیرامونی گسترش می‌یابد. ایران نشان داده که نه هدفی آسان برای تهاجم است و نه در برابر دو قدرت هسته‌ای متجاوز ناتوان؛ ازاین‌رو، توانایی گذار از رویکرد مقابله دائمی با تهدیدها به رویکردی متمرکز بر بهره‌گیری از فرصت‌ها را دارد. چنین تغییری نه‌تنها امکان‌پذیر است، بلکه عمیقاً به سود ایران، منطقه و جامعه جهانی خواهد بود. تحقق آن، نیازمند اراده‌ای پایدار در داخل و پرهیز از مداخله خارجی است؛ اقدامی که حتی اگر نه بر اساس اخلاق یا حقوق بین‌الملل، بلکه صرفاً از منظر منافع ملی نیز سنجیده شود، منطقی خواهد بود.

 

سرمایه‌های ایران: مردم و موقعیت جغرافیایی

 

بزرگ‌ترین سرمایه ایران، مردم آن هستند. هزاران سال تاریخ این سرزمین، گواه تاب‌آوری و استقامت بی‌نظیر آنان است. در طول قرون، مهاجمان توانسته‌اند خاک ایران را اشغال کنند، اما در نهایت در فرهنگ پایدار این سرزمین جذب شده و هرگز موفق به تحمیل ارزش‌های خود بر مردم ایران نشده‌اند. این مقاومت، عاملی تعیین‌کننده در ناکامی دشمنان به‌ظاهر برتر بوده است؛ چه در تهاجم عراق در سال ۱۳۵۹ که با حمایت قدرت‌های جهانی همراه شد، و چه در اقدامات اخیر نتانیاهو و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا. همین پایداری باعث شده چهار دهه فشار حداکثری و تحریم‌های فلج‌کننده نتواند به اهداف خود برسد. با وجود محدودیت‌های جهانی بی‌سابقه – از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل تا تحریم‌های صادراتی با هدف متوقف کردن پیشرفت فناوری – مردم ایران به شکل بومی مسیر توسعه علمی و فناورانه را ادامه داده‌اند، به‌ویژه در حوزه‌های دفاعی و انرژی هسته‌ای. بنابراین، مردم ایران نه مانعی برای مهار، بلکه مهم‌ترین دارایی کشور برای توانمندسازی و شکوفایی هستند.

 

دومین ستون حیاتی فرصت‌ها برای ایران، جایگاه جغرافیایی و همسایگی آن است. ایران با پانزده کشور مرز مشترک دارد و در نقطه تلاقی منحصربه‌فرد اوراسیا قرار گرفته است. افزون بر این، منطقه از پیوندهای تاریخی و فرهنگی عمیقی بهره می‌برد که طی قرن‌ها به‌دست شاعران، عارفان، فیلسوفان و دانشمندان ایرانی شکل گرفته و از آزمون امپراتوری‌ها، تهاجمات و آشوب‌ها عبور کرده و همچنان پایدار مانده است.

 

با وجود تلاش‌های فراوان، همکاری واقعی منطقه‌ای همچنان تحقق نیافته است. در سال‌های فعالیت دیپلماتیک، بارها در تدوین ابتکاراتی مشارکت داشته‌ام که همگی در نهایت قربانی فضای بی‌اعتمادی و تهدید شدند؛ از طرح‌های امنیتی خلیج فارس در دوران جنگ ایران و عراق گرفته تا بیانیه‌های همکاری ناتمام با همسایگان جنوبی پس از اشغال کویت توسط عراق در سال ۱۹۹۰. پس از آن نیز طرح‌هایی همچون «انجمن گفت‌وگوی غرب آسیا»، «پیمان عدم تجاوز»، «ابتکار صلح هرمز»، «انجمن گفت‌وگوی کشورهای مسلمان غرب آسیا» و در نهایت «شبکه خاورمیانه برای پژوهش و توسعه هسته‌ای» مطرح شد، اما همه این تلاش‌ها به دلیل تداوم بی‌اعتمادی متقابل به نتیجه نرسید.

 

با این حال، تشدید تنش‌ها از سوی اسرائیل، در منطقه نوعی آگاهی تازه نسبت به آسیب‌پذیری مشترک ایجاد کرده است. اکنون فرصتی حیاتی پیش روی کشورهای منطقه قرار دارد. ایران، همراه با بحرین، مصر، عراق، اردن، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی، سوریه، ترکیه، امارات متحده عربی و یمن – و در صورت پیوستن، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز – باید این زمان را مغتنم بشمارند. تحت چارچوب سازمان ملل می‌توان پیمانی تازه بر پایه تغییر راهبردی از تفرقه به هم‌افزایی ایجاد کرد. کریدورهای مشترک انرژی، چارچوب‌های مستحکم برای منع گسترش سلاح و همکاری هسته‌ای، برنامه‌های اقتصادی مشترک و پیوندهای فرهنگی می‌توانند به موتور محرک شکوفایی جمعی بدل شوند.

 

در این چارچوب فرصت‌محور، ایران، روسیه و ترکیه می‌توانند توافق اخیر میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در واشنگتن را نه یک تهدید، بلکه فرصتی برای احیای همکاری ترانزیتی در قفقاز بدانند؛ همکاری‌ای که ایران، روسیه و ترکیه به همراه ارمنستان، آذربایجان و گرجستان می‌توانند در آن نقش‌آفرینی کنند. این توافق، بستر بین‌المللی لازم برای عملی‌تر و پایدارتر شدن ابتکار منطقه‌ای سال ۲۰۱۹ را فراهم می‌کند و هم‌زمان فرصت‌های سرمایه‌گذاری بی‌سابقه‌ای را پیش روی بخش خصوصی ایالات متحده و سایر کشورها می‌گذارد.

 

دیپلماسی جهانی و تجربه‌های تلخ گذشته

 

سومین ستون این رویکرد، دیپلماسی جهانی است؛ حوزه‌ای که شاید برای ایران، با توجه به تجربه‌های تلخ گذشته، دشوارترین بخش باشد. با این وجود، اعتقاد دارم ایران و جامعه جهانی در ساخت آینده‌ای متفاوت، منافعی حیاتی و مشترک دارند. ایران طی دهه‌های گذشته نقش مهمی در ثبات جهانی ایفا کرده است؛ از عضویت مؤسس در سازمان ملل و پیشنهاد ایجاد منطقه عاری از سلاح هسته‌ای در خاورمیانه در سال ۱۹۷۴، تا ابتکار «گفت‌وگوی تمدن‌ها» در سال ۱۹۹۷ و توافق هسته‌ای برجام در سال ۲۰۱۵. با این حال، قدرت‌های بزرگ جهان بارها این ابتکارات را تضعیف کرده‌اند.

 

مرور الگوی تاریخی این روند نشان می‌دهد که واکنش تهاجمی غرب به ملی شدن صنعت نفت ایران در سال ۱۹۵۱ به کودتای ۱۹۵۳ انجامید؛ غرب در سال ۱۹۸۰ از تجاوز صدام حسین به ایران حمایت کرد؛ اسرائیل را برای دستیابی به صدها کلاهک هسته‌ای یاری داد؛ و در سال ۲۰۰۲، با وجود همکاری تهران پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ایران را در «محور شرارت» قرار داد. همچنین، کارزار تبلیغاتی بی‌وقفه‌ای علیه برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز ایران به راه افتاد، به‌ویژه از سوی اسرائیل که نه‌تنها عضو معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیست، بلکه زرادخانه گسترده اتمی خود را به‌طور پنهانی توسعه داده است.

 

سرنوشت برجام نمونه‌ای روشن از وعده‌های برآورده‌نشده دیپلماسی است. این توافق در سال ۲۰۱۵ به‌عنوان پیروزی بزرگ دیپلماتیک معرفی شد، اما خروج دونالد ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸ ضربه‌ای جدی به اعتماد ایران نسبت به دیپلماسی وارد کرد. بازگشت تحریم‌ها تنها بخشی از این آسیب بود؛ اقدام اخیر اروپا برای فعال‌سازی سازوکار حل اختلاف برجام، هم‌زمان با حملات اسرائیل به تأسیسات ایران، نشانه‌ای آشکار از رویکردی عمیقاً ریاکارانه است. اروپا طی هفت سال گذشته نه به تعهدات خود در برجام پایبند بوده و نه قطعنامه شورای امنیت را اجرا کرده است. اصل توافق – یعنی عادی‌سازی روابط اقتصادی در برابر پایبندی هسته‌ای – با خروج آمریکا و ناتوانی یا عدم تمایل اروپا به اجرای حتی سازوکارهای ابتدایی همچون اینستکس، عملاً از هم فروپاشید.

 

ایران، با استناد قانونی به نقض تعهدات از سوی آمریکا و سه کشور اروپایی – بریتانیا، آلمان و فرانسه – در فاصله سال‌های ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ اقدامات جبرانی خود را آغاز کرد. با این حال، سه کشور اروپایی نه‌تنها از دیپلماسی حمایت نکردند، بلکه در ژوئن گذشته به‌طور آشکار از حملات نظامی اسرائیل علیه ایران پشتیبانی کردند؛ تا آنجا که فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، صراحتاً اعلام کرد اسرائیل «کار کثیف» غرب را انجام می‌دهد. حمایت اروپا از جنگ و سپس بازگشت به ابزار دیپلماسی برای تحقق همان اهدافی که جنگ نتوانست به آن دست یابد، بیش از پیش اعتماد ایران به مذاکره را متلاشی کرده است.

 

انتخاب میان جنگ و صلح: گذار تاریخی

 

با چنین پیشینه سنگینی، متقاعد کردن مردم و دولت ایران به کارآمدی دیپلماسی، دشواری بزرگی خواهد بود. اما بدیل این مسیر – ادامه جنگ‌های بی‌پایان – بی‌شک به تجزیه منطقه، گسترش افراط‌گرایی و شعله‌ور شدن هرج‌ومرج در غرب آسیا و حتی فراتر از آن خواهد انجامید. ایالات متحده و اروپا، همانند ایران، منافع حیاتی در تغییر این الگو دارند. آنان با انتخاب جنگ در میانه مذاکرات، عملاً درِ دیپلماسی را بستند و اکنون اگر انتظار پاسخ مثبت از سوی ایران دارند، ناگزیر به تغییر مسیر خواهند بود. ایران نیز با ورود به گفت‌وگویی چندبعدی، آینده‌نگر و نتیجه‌محور، می‌تواند هم از منافع قابل‌توجهی بهره‌مند شود و هم از شدت بحران‌های پیش‌رو بکاهد. این مسیر می‌تواند شامل ایجاد شبکه‌ای منطقه‌ای برای منع گسترش سلاح و همکاری هسته‌ای صلح‌آمیز، همراه با احتمال امضای پیمان عدم تجاوز میان ایران و آمریکا باشد.

 

گذشته را نمی‌توان نادیده گرفت و درس گرفتن از آن ضرورت دارد، اما نباید اسیر شکست‌های پیشین ماند. در غیر این صورت، گرفتار چرخه‌ای بی‌پایان از بحران‌ها و فجایع خواهیم شد. جنگ‌طلبان از هر فرصتی برای بستن پنجره دیپلماسی بهره می‌برند؛ باید مانع از آن شد که الگوی تهدید ویرانگر تثبیت و امید نابود شود. اکنون در یک دو راهی تاریخی قرار داریم: یا تکرار گذشته‌ای فاجعه‌بار، یا انتخاب شجاعانه برای ساختن آینده‌ای مشترک. زمان تغییر الگو، همین حالاست.

 

یادداشت های دیگر

مسعود پزشکیان در مراسم نکوداشت استاد رضا روزبه و اعلام جایزه ملی

مصطفی حسنی، کارشناس برندینگ

میرحسین موسوی بیانیه حصر رفراندوم

میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران جنگ

سیدمصطفی تاجزاده، بحران اقتصادی، ولایت فقیه، اعتراضات، تغییر قانون اساسی

سید مصطفی تاج‌زاده، فعال سیاسی و زندانی سیاسی

سرکوب اعتراضات و تجمع مردم در خیابان‌های ایران

فرناز فصیحی، رئیس دفتر سازمان ملل برای روزنامه نیویورک تایمز

نام نویسنده:

وزیر اسبق امور خارجه ایران

عضو خبرنامه "ایران من" شوید

خبرنامه هفتگی

آخرین اخبار مهم ایران و جهان را برای شما ارسال خواهیم کرد

عضویت

آخرین اخبار ایران و جهان