سرویس خبری ایران من: تحلیل حاضر به بررسی ابعاد پیچیده راهبرد جنگ ترکیبی ایالات متحده و اسرائیل علیه کشورهای مخالف، بهویژه ایران و ونزوئلا میپردازد.
مسئله اصلی این نیست که آیا آمریکا و اسرائیل به ایران حمله خواهند کرد یا خیر؛ بلکه پرسش اساسی زمانِ وقوع این حمله است. در عصر هستهای، ایالات متحده از ورود به یک جنگ تمامعیار پرهیز میکند، زیرا چنین نبردی میتواند بهسرعت به تشدید تنشهای هستهای منجر شود. در عوض، واشنگتن و تلآویو نبرد خود علیه ایران را از طریق مجموعهای از اقدامات شامل تحریمهای اقتصادی خردکننده، حملات نظامی نقطهای، نبردهای سایبری، تحریک ناآرامیهای داخلی و کارزارهای مداوم نشر اطلاعات کذب پیش میبرند؛ راهبردی که به آن «جنگ ترکیبی» میگویند.
ماهیت جنگ ترکیبی و نقش نهادهای امنیتی
«دولتهای پنهان» در آمریکا و اسرائیل، هر دو به این نوع جنگ اعتیاد پیدا کردهاند. سازمان سیا (CIA) و موساد، با همراهی پیمانکاران نظامی و نهادهای امنیتی متحدشان، بستر هرجومرج را در سراسر آفریقا و خاورمیانه گستراندهاند. ردپای این جنگهای ترکیبی را میتوان در گسترهای وسیع شامل لیبی، سومالی، سودان، فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، ایران و یمن مشاهده کرد.
واقعیت تکاندهنده آن است که ارتشها و دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل طی بیش از بیستوپنج سال گذشته، منطقهای با جمعیت صدها میلیون نفر را به ویرانه بدل کردهاند. حاصل این اقدامات، توقف توسعه اقتصادی، ایجاد وحشت و شکلگیری موجهای عظیم پناهجویان بوده است، بیآنکه دستاوردی جز خلقِ خودِ این آشوب داشته باشند. اکنون نه از امنیت خبری هست، نه از صلح و نه از هیچ اتحاد پایدارِ همسو با آمریکا یا اسرائیل؛ آنچه باقی مانده تنها رنج است. در این مسیر، آمریکا عملاً منشور سازمان ملل متحد را که خود پس از جنگ جهانی دوم بنیان نهاده بود، زیر پا میگذارد. این منشور بهصراحت تأکید دارد که جنگ ترکیبی، ناقض بنیادین حقوق بینالملل است؛ حقوقی که کشورها را از توسل به زور علیه یکدیگر بازمیدارد.
تنها برندهی جنگ ترکیبی، «مجتمع نظامی-صنعتی-دیجیتال» در آمریکا و اسرائیل است؛ مجموعهای که شرکتهایی همچون «پالانتیر» (Palantir) با استفاده از الگوریتمهای ترور مبتنی بر هوش مصنوعی، از منافع آن بهرهمند میشوند. پرزیدنت دوایت آیزنهاور در سخنرانی خداحافظی خود در سال ۱۹۶۱، نسبت به خطر عمیق این مجتمع نظامی-صنعتی برای جامعه هشدار داده بود. هشداری که امروز فراتر از تصورات او به واقعیت پیوسته است، چرا که این ماشین جنگی اکنون با هوش مصنوعی، پروپاگاندای گسترده و سیاست خارجی بیپروا و خطرناک ایالات متحده تغذیه میشود.
در هفتههای اخیر، شاهد تشدید همزمان دو جنگ ترکیبی در ونزوئلا و ایران بودهایم. هر دو مورد، پروژههای دیرینهی سازمان سیا محسوب میشوند که اکنون وارد فاز شدیدتری شدهاند و هر دو به گسترش هرجومرج دامن خواهند زد.
اهداف راهبردی در ونزوئلا و میراث مداخلات تاریخی
ایالات متحده سالهاست که دو هدف عمده را در ونزوئلا دنبال میکند: نخست، تسلط بر ذخایر عظیم نفتی در «کمربند اورینوکو» و دوم، سرنگونی دولت چپگرای این کشور که از سال ۱۹۹۹ قدرت را در دست دارد. پیشینه جنگ ترکیبی آمریکا علیه کاراکاس به سال ۲۰۰۲ و حمایت سیا از کودتای نافرجام علیه هوگو چاوز بازمیگردد. پس از شکست آن کودتا، واشنگتن ابزارهای جنگ ترکیبی را تشدید کرد؛ از تحریمهای اقتصادی و مصادره ذخایر دلاری ونزوئلا گرفته تا اقداماتی برای فلج کردن تولید نفت این کشور که عملاً به فروپاشی صنعت نفت آن انجامید. با این حال، بهرغم آشوبی که آمریکا بذر آن را کاشت، دولت ونزوئلا همچنان پابرجا ماند.
اکنون ترامپ سطح تنش را به بمباران کاراکاس، طرحریزی برای ربودن نیکلاس مادورو، سرقت محمولههای نفتی و اعمال محاصره دریایی مداوم کشانده است؛ اقداماتی که مصداق بارز تداوم جنگ است. به نظر میرسد ترامپ با این اقدامات، در پی ثروتمند کردن حامیان مالیِ قدرتمند و طرفدار صهیونیسم در کمپین انتخاباتی خود است که چشم طمع به داراییهای نفتی ونزوئلا دوختهاند. منافع جریان صهیونیسم نیز در گرو سرنگونی دولت ونزوئلا است، چرا که این دولت همواره از آرمان فلسطین حمایت کرده و روابط نزدیکی با ایران داشته است. بنیامین نتانیاهو نیز با استقبال از حمله آمریکا به ونزوئلا، آن را «عملیاتی بینقص» توصیف کرده است.
همزمان، ایالات متحده و اسرائیل جنگ ترکیبی جاری خود علیه ایران را نیز تشدید کردهاند. تداوم اقدامات براندازانه، حملات هوایی و ترورهای هدفمند، بخشی از سناریوی قابل پیشبینی است. اما تفاوت کلیدی پرونده ایران با ونزوئلا در این است که جنگ ترکیبی علیه ایران، پتانسیل بالایی برای تبدیل شدن به یک جنگ ویرانگر منطقهای و حتی جهانی دارد. خطر به اندازهای جدی است که حتی متحدان منطقهای آمریکا، بهویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس، با تلاشهای دیپلماتیک فشرده سعی دارند ترامپ را به عقبنشینی و پرهیز از اقدام نظامی متقاعد کنند.
تقابل با ایران و ضرورت ایستادگی بینالمللی
تاریخچه جنگ علیه ایران حتی از ونزوئلا نیز طولانیتر است. آغاز مداخلات جدی آمریکا در ایران به سال ۱۹۵۳ (۱۳۳۲) بازمیگردد؛ هنگامی که محمد مصدق، نخستوزیر منتخب، در برابر «شرکت نفت ایران و انگلیس» (که امروز بریتیش پترولیوم یا BP نامیده میشود) ایستاد و نفت را ملی کرد. در پاسخ، سیا و امآی۶ (MI6) «عملیات آژاکس» را طراحی کردند تا با ترکیبی از تبلیغات، خشونت خیابانی و دخالت سیاسی، مصدق را سرنگون کنند. پس از آن، سیا شاه را به قدرت بازگرداند و تا سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) از او حمایت کرد.
در دوران پهلوی، سیا به تأسیس پلیس مخفی بدنام «ساواک» کمک کرد که با ابزارهایی نظیر نظارت، سانسور، زندان و شکنجه، هرگونه صدای مخالفی را سرکوب میکرد. این سرکوبها در نهایت به انقلابی منجر شد که آیتالله خمینی را به قدرت رساند. در بحبوحه انقلاب، پذیرش شاه در آمریکا به بهانه درمان پزشکی، منجر به تسخیر سفارت و گروگانگیری کارکنان آمریکایی توسط دانشجویان در تهران شد؛ اقدامی که ریشه در ترس از تکرار کودتا و بازگرداندن شاه به قدرت داشت. بحران گروگانگیری روابط دو کشور را تیرهتر کرد و از سال ۱۹۸۱ به بعد، آمریکا همواره در پی آزار ایران و در صورت امکان، تغییر رژیم بوده است. از میان بیشمار اقدامات ترکیبی، میتوان به حمایت مالی از عراق در جنگ دهه ۱۹۸۰ علیه ایران اشاره کرد که صدها هزار کشته بر جای گذاشت، اما در سرنگونی حکومت ایران ناکام ماند.
هدف مشترک واشنگتن و تلآویو، دقیقاً نقطه مقابلِ هرگونه توافق دیپلماتیک است که بتواند جایگاه ایران را در نظام بینالملل عادیسازی و برنامه هستهای آن را محدود کند. هدف واقعی آنها این است که ایران را از نظر اقتصادی ورشکسته، از نظر دیپلماتیک منزوی و از نظر داخلی تحت فشارهای شدید نگه دارند. ترامپ بارها مسیر مذاکرات صلحآمیز را مسدود کرده است؛ که نمونه بارز آن خروج از «برنامه جامع اقدام مشترک» (JCPOA) یا برجام در سال ۲۰۱۶ بود؛ توافقی که میتوانست با نظارت بر فعالیتهای هستهای ایران، تحریمهای اقتصادی آمریکا را لغو کند.
درک ماهیت تاکتیکهای جنگ ترکیبی، نوسانات ناگهانی گفتمان ترامپ میان «تهدید به جنگ» و «پیشنهادهای صوری صلح» را توجیه میکند. حیات جنگ ترکیبی به تناقضگویی، ابهامآفرینی و فریبکاری آشکار در نیات وابسته است. به عنوان نمونه، در تابستان گذشته قرار بود آمریکا در تاریخ ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵ دور تازهای از مذاکرات را با ایران آغاز کند، اما درست دو روز پیش از آن، یعنی در ۱۳ ژوئن، از بمباران ایران توسط اسرائیل حمایت کرد. از همین رو، نباید نشانههای تنشزدایی در روزهای اخیر را جدی گرفت؛ چرا که این اقدامات میتواند تنها مقدمهای برای یک حمله نظامی مستقیم در روزهای پیش رو باشد.
بهترین امید جهان این است که ۱۹۱ کشور عضو سازمان ملل (بهجز آمریکا و اسرائیل) سرانجام در برابر اعتیاد آمریکا به جنگ ترکیبی بایستند و یک «نه» قاطع بگویند: نه به عملیات تغییر رژیم، نه به تحریمهای یکجانبه، نه به استفاده ابزاری از دلار و نه به نقض منشور ملل متحد. مردم آمریکا خواهان قانونشکنی دولت خود نیستند، اما صدای مخالفتشان به سختی شنیده میشود. آنها و تقریباً تمام مردم جهان خواستار آن هستند که وحشیگری «دولت پنهان» آمریکا، پیش از آنکه خیلی دیر شود، پایان یابد.
در نهایت، پایان دادن به این چرخه خشونتبار نیازمند عزم جهانی برای صیانت از منشور ملل متحد و توقف مداخلات غیرقانونی در امور داخلی کشورهاست.