صفحه اصلی / یادداشت ها / فرصت تاریخی در میانه آتش: چرا صلح با ایران تنها گزینه آمریکا و اسرائیل است؟

محمد جواد ظریف، وزیر امورخارجه اسبق ایران

فرصت تاریخی در میانه آتش: چرا صلح با ایران تنها گزینه آمریکا و اسرائیل است؟

مقاومت ایران در برابر حملات مستمر ایالات متحده و اسرائیل، استراتژی نظامی آن ها را با شکست کامل مواجه کرده است. با وجود خشم عمومی و سابقه بدعهدی های واشنگتن، این بحران بزرگ فرصتی بی نظیر برای دستیابی به توافق صلح جامع است. لغو تحریم ها، پیمان عدم تعرض و تامین امنیت منطقه ای، تنها راه حل قطعی تنش است.
دیپلماسی و گفت‌وگوی بین‌المللی ایران

پایگاه خبری ایران من: در بحبوحه تنش‌های ادامه‌دار در خاورمیانه، تقابل اخیر ایران با ایالات متحده و اسرائیل به نقطه‌ای سرنوشت‌ساز رسیده است. در حالی که سایه جنگ و ویرانی بر منطقه سنگینی می‌کند، مقاومت در برابر حملات بی‌وقفه، معادلات پیشین را بر هم زده است. اکنون، در میان هیاهوی نبرد و لفاظی‌های سیاسی، فرصتی بی‌نظیر برای پایان دادن به دهه‌ها خصومت و پایه‌ریزی یک صلح جامع و پایدار نمایان شده است؛ صلحی که می‌تواند آینده‌ای روشن‌تر برای منطقه رقم بزند.

 

ایران آغازگر جنگ با ایالات متحده و اسرائیل نبود. اما با گذشت بیش از یک ماه، جمهوری اسلامی آشکارا در حال پیروزی در آن است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی هفته‌هاست که در سودای سرنگونی حکومت، خاک ایران را بی‌وقفه بمباران کرده، هزاران نفر را به کام مرگ کشانده و صدها ساختمان را ویران کرده‌اند. با این حال، ایران خطوط دفاعی خود را حفظ کرده و با موفقیت از منافعش دفاع کرده است. با وجود ترور مقامات ارشد، پیوستگی رهبری خود را حفظ کرده و در حالی که تأسیسات نظامی، غیرنظامی و صنعتی‌اش هدف قرار گرفته‌اند، بارها به متجاوزان پاسخ متقابل داده است. از این رو، آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌هایی که با توهمِ وادار کردن ایران به تسلیم، این درگیری را آغاز کردند، اکنون خود را در باتلاقی بدون استراتژی خروج می‌بینند. در مقابل، ایرانی‌ها دستاوردی تاریخی در عرصهٔ مقاومت رقم زده‌اند.

 

چشم‌انداز پایان جنگ و مقاومت تاریخی ایران

 

برای برخی از ایرانیان، این موفقیت دلیلی است تا به‌جای جست‌وجوی راهکاری مبتنی بر مذاکره برای پایان جنگ، نبرد را تا مجازاتِ درخورِ متجاوزان ادامه دهند. از ۲۸ فوریه، هر شب جمعیت انبوهی از ایرانیانِ سرافراز در سراسر کشور گرد هم آمده‌اند تا با سر دادن شعارِ «نه تسلیم، نه سازش، نبرد با آمریکا» ایستادگی خود را به نمایش بگذارند. هرچه باشد، ایالات متحده ثابت کرده است که در مذاکرات قابل‌اعتماد نیست و به حاکمیت ملی ایران احترام نخواهد گذاشت. با این منطق، دلیلی برای تعامل با این کشور در مقطع کنونی و ارائهٔ راه برون‌رفت به آن وجود ندارد. در عوض، تهران باید با بهره‌گیری از دست برتر خود، به حملات علیه پایگاه‌های آمریکا و مسدود کردن تجارت در تنگهٔ هرمز ادامه دهد تا زمانی که واشنگتن حضور و رویکرد منطقه‌ای خود را به‌طور بنیادین تغییر دهد. با این حال، هرچند تداوم نبرد با ایالات متحده و اسرائیل ممکن است از منظر روانی رضایت‌بخش باشد، اما نتیجه‌ای جز نابودی بیشتر زیرساخت‌ها و جان غیرنظامیان در پی نخواهد داشت. این بازیگران که پس از ناکامی در دستیابی به اهداف خود مستأصل شده‌اند، به‌طور فزاینده‌ای به هدف قرار دادن مراکز حیاتی دارویی، انرژی و صنعتی و همچنین حملات کور به غیرنظامیان بی‌گناه روی آورده‌اند.

 

این خشونت‌ها همچنین به‌آرامی پای کشورهای بیشتری را به میان می‌کشد و خطر تبدیل یک جنگ منطقه‌ای به یک حریق جهانی را در پی دارد. و با کمال تأسف، سازمان‌های بین‌المللی نیز تحت قلدری و فشار ایالات متحده، در برابر جنایات پرشمار واشنگتن، از جمله قتل‌عام نزدیک به ۱۷۰ دانش‌آموز در روز نخست جنگ، سکوت اختیار کرده‌اند. بنابراین، تهران باید از موضع برتر خود نه برای ادامهٔ جنگ، بلکه برای اعلام پیروزی و دستیابی به توافقی استفاده کند که هم به این درگیری پایان دهد و هم از وقوع جنگ بعدی جلوگیری کند. ایران باید در ازای پایان دادن به تمامی تحریم‌ها، پیشنهادِ پذیرش محدودیت‌هایی در برنامهٔ هسته‌ای خود و بازگشایی تنگهٔ هرمز را مطرح کند؛ توافقی که واشنگتن پیش‌تر حاضر به پذیرش آن نبود، اما اکنون ممکن است به آن تن دهد. همچنین، ایران باید برای پذیرش یک پیمان عدم‌تعرض متقابل با ایالات متحده آماده باشد که در آن هر دو کشور متعهد شوند در آینده به یکدیگر حمله نکنند. تهران می‌تواند پیشنهاد تعاملات اقتصادی با ایالات متحده را مطرح کند که یک بازی برد-برد برای مردم ایران و آمریکا خواهد بود. تمامی این دستاوردها به مقامات ایرانی اجازه می‌دهد تا کمتر بر محافظت از کشور در برابر دشمنان خارجی و بیشتر بر بهبود وضعیت زندگی مردم در داخل تمرکز کنند. به‌عبارت دیگر، تهران می‌تواند آیندهٔ جدید و درخشانی را که شایستهٔ ایرانیان است، تضمین کند.

 

بن‌بست استراتژیک واشنگتن و فرصتی برای دیپلماسی

 

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، با وجود موقعیت تضعیف‌شده‌اش ــ یا شاید دقیقاً به همین دلیل ــ همچنان به صدور اظهارات ضدونقیض و گیج‌کننده دربارهٔ مذاکرات ادامه می‌دهد. روز چهارشنبه، ترامپ در یک سخنرانی با بیان این وعده که ایران را با بمباران «به عصر حجر که به آن تعلق دارند» بازمی‌گرداند، به تمام ایرانیان توهین کرد، در حالی که هم‌زمان ــ همان‌طور که بارها تکرار کرده است ــ وعده داد که کارزار نظامی واشنگتن تنها چند هفته تا تکمیل شدن فاصله دارد. اما کاخ سفید به‌وضوح نگران است که افزایش هزینه‌های انرژی، که ناشی از بمباران‌های آمریکاست، به یک پاشنه‌آشیل سیاسی تبدیل شود، و این طرح می‌تواند یک راه برون‌رفت به‌موقع برای ترامپ فراهم کند. در واقع، این امر می‌تواند اشتباه محاسباتی بزرگ او را به فرصتی برای ادعای یک پیروزی ماندگار در مسیر صلح تبدیل کند. تثبیت پیروزی ایرانیان به‌شدت از ایالات متحده خشمگین هستند؛ و این خشم تنها به دلیل تجاوزات کنونی این کشور نیست. از آغاز هزارهٔ جدید، جمهوری اسلامی و مردم آن بارها از سوی مقامات آمریکایی مورد خیانت قرار گرفته‌اند. ایران پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر، در مبارزه با القاعده در افغانستان به ایالات متحده کمک کرد، اما جورج دابلیو بوش، رئیس‌جمهوری وقت، تهران را در «محور شرارت» خود قرار داد و آن را به حمله تهدید کرد. دولت باراک اوباما مذاکره کرد و به توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با رهبران ایران دست یافت، اما پایبندی دقیق و راستی‌آزمایی‌شدهٔ تهران به این توافق، آن‌گونه که دولت آمریکا وعده داده بود، به عادی‌سازی روابط اقتصادی جهانی ایران منجر نشد.

 

پایبندی ایران همچنین نتوانست مانع از آن شود که ترامپ این توافق را پاره کند و پس از آن، کارزار بی‌رحمانهٔ «فشار حداکثری» را به راه اندازد: تحریم‌های سخت‌گیرانه‌ای که برای فقیر کردن جمعیت ۹۰ میلیونی ایران طراحی شده بود. این سیاست‌ها در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن نیز ادامه یافت، هرچند او وعده داده بود که دیپلماسی را احیا خواهد کرد. هنگامی که ترامپ برای دومین دوره به قدرت بازگشت، رویکرد واشنگتن حتی گمراه‌کننده‌تر شد. کاخ سفید اعلام کرد که مایل به دستیابی به توافق جدیدی است و ایران نیز توانمندترین دیپلمات‌ها و کارشناسان خود را برای مذاکره فرستاد. اما ترامپ خیلی زود نشان داد که در این زمینه جدی نیست. او به‌جای اعزام فرستادگان باتجربه، دو تن از معتمدان خود در حوزهٔ ساخت‌وساز املاک ــ یعنی جارد کوشنر، دامادش، و استیو ویتکاف، هم‌بازی گلف خود ــ را فرستاد که در زمینهٔ ژئوپلیتیک و مسائل فنی هسته‌ای کاملاً بی‌سواد بودند. هنگامی که آن‌ها، همان‌طور که انتظار می‌رفت، از درک پیشنهادهای سخاوتمندانهٔ ایران برای رسیدن به توافق عاجز ماندند، کاخ سفید حملهٔ مسلحانه و گستردهٔ خود را علیه غیرنظامیان ایرانی آغاز کرد. در نتیجه، بخش بزرگی از جامعهٔ ایران هرگونه سخن از پایان دادن به این جنگ از طریق دیپلماسی ــ به‌جای تداوم مقاومت و فشار علیه متجاوزانِ بحران‌زده ــ را نوعی ارتداد و خیانت می‌پندارند. ایرانیان تمایل چندانی به گفت‌وگو با مقامات آمریکایی که بارها به آن‌ها خیانت کرده‌اند، ندارند.

 

اما با وجود قابل‌درک بودن این دیدگاه، اگر جمهوری اسلامی بتواند هرچه زودتر به این جنگ پایان دهد، در نهایت در شرایط بهتری قرار خواهد گرفت. خصومتِ طولانی‌مدت، بدون آن‌که بن‌بست موجود را تغییر دهد، باعث از دست رفتن جان‌های ارزشمند و منابع غیرقابل‌جایگزین بیشتری خواهد شد؛ به‌ویژه در شرایطی که ایالات متحده و اسرائیل به‌طور مداوم زیرساخت‌های ایران را هدف قرار می‌دهند. اگرچه ایران قادر است زیرساخت‌های منطقه را در اقدامی تلافی‌جویانه نابود کند، اما این موضوع اهمیت چندانی برای ایالات متحده ندارد، چرا که واشنگتن تمامِ به‌اصطلاح متحدان عرب خود در منطقه را صرفاً سپری می‌داند که می‌تواند در دفاع از اسرائیل از آن‌ها استفاده کند. و نابودی زیرساخت‌های منطقه خسارات ایران را جبران نخواهد کرد. ادامهٔ درگیری‌ها همچنین ممکن است به تهاجم زمینی ایالات متحده منجر شود. اگرچه این یک اقدام از سر ناچاری خواهد بود که واشنگتن را به باتلاقی عمیق‌تر می‌کشاند، اما تهاجم زمینی دستاورد چندانی برای ایران به همراه نخواهد داشت. در نهایت، اگر ایالات متحده پیش از رسیدن دو طرف به یک توافق میدان را ترک کند، ایران نخواهد توانست ثمرات مقاومت دلاورانهٔ خود در برابر تجاوز واشنگتن را نقد کند. اگر دو طرف تصمیم به انجام مذاکرات بگیرند، می‌توانند یکی از این دو نتیجه را دنبال کنند. مورد اول یک توافق آتش‌بس رسمی یا غیررسمی است. در نگاه نخست، ممکن است این بهترین راه پیشِ رو به نظر برسد. قطعاً این مسیری است که کمترین مقاومت را به همراه دارد. هرچه باشد، برای دستیابی به آتش‌بس، تهران، واشنگتن و متحدانشان تنها باید سلاح‌های خود را زمین بگذارند. آن‌ها نیازی به حل‌وفصل تنش‌های بنیادینی که دهه‌ها روابطشان را تحت‌الشعاع قرار داده است، نخواهند داشت. درگیری کنونی می‌تواند دستیابی به یک توافق جامع را هموارتر سازد. اما هرگونه آتش‌بس، ذاتاً شکننده خواهد بود. دو کشور دقیقاً به این دلیل که اختلافات اساسی خود را حل نکرده‌اند، عمیقاً نسبت به یکدیگر بدگمان و بی‌اعتماد باقی خواهند ماند. بنابراین، از سرگیری دوبارهٔ شلیک‌ها بهانهٔ چندانی نمی‌خواهد ــ تنها یک اشتباه محاسباتی دیگر یا یک فرصت‌طلبی سیاسیِ نابجا کافی است. از این رو، مقامات باید نتیجهٔ دوم را هدف‌گذاری کنند: یک توافق صلح جامع. به‌عبارت دیگر، آن‌ها باید از این فاجعه به‌عنوان فرصتی برای پایان دادن به ۴۷ سال خصومت استفاده کنند.

 

شکست سیاست‌های امنیتی گذشته و بیداری منطقه‌ای

 

درگیری کنونی، با وجود تمام فجایعش، می‌تواند دستیابی به چنین توافقی را هموارتر سازد. دلیل این امر آن است که این جنگ حقایقی را دربارهٔ غرب آسیا آشکار کرده است که تهران و واشنگتن دیگر نمی‌توانند آن‌ها را نادیده بگیرند. در وهلهٔ نخست، ثابت شده است که ایالات متحده قادر به نابودی برنامه‌های هسته‌ای یا موشکی ایران نیست، حتی زمانی که در کنار اسرائیل و با حمایت مالی و لجستیکی شرکای خود در حاشیهٔ خلیج فارس وارد عمل می‌شود. این برنامه‌ها برای آنکه با بمباران از بین بروند، بسیار ریشه‌دار و پراکنده هستند. در واقع، در خصوص مسائل هسته‌ای، تنها دستاورد حملات آمریکا و اسرائیل، دامن زدن به این بحث بوده است که آیا ایران باید واقعاً از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) خارج شود و دکترین عدم اشاعهٔ خود را تغییر دهد یا خیر. این حملات همچنین به‌روشنی ثابت کرده است که اخبار مربوط به نابودی «محور مقاومت» ــ شبکهٔ شرکای منطقه‌ای ایران ــ بسیار اغراق‌آمیز بوده است. اگر هم تأثیری داشته، این تجاوز نظامی مقاومت در برابر سیاست خارجی ایالات متحده را در سراسر جنوب جهانی، بخش‌هایی از اروپا و حتی مناطقی از داخل خود ایالات متحده ــ جایی که برخی از حامیان جنبش «ماگا» (MAGA) متعلق به ترامپ سیاست‌های «اول اسرائیل» او را رد کرده‌اند ــ جانی دوباره بخشیده است. در همین حال، برای منطقه، این جنگ ثابت می‌کند که تلاش برای برون‌سپاری امنیت یا خرید آن از ایالات متحده یک استراتژی شکست‌خورده است. سال‌هاست که کشورهای عربی بر این باور بوده‌اند که می‌توانند با پرداخت پول به ایالات متحده برای احداث پایگاه‌های نظامی در خاک خود، امنیتشان را تضمین کنند. هم‌زمان، آن‌ها عمدتاً پیشنهادهای ایران برای ترتیبات امنیتی منطقه‌ای را رد کرده یا نادیده گرفتند؛ از پیشنهاد سال ۱۹۸۵ تهران ــ که در قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز گنجانده شد ــ مبنی بر ایجاد یک سازوکار امنیتی منطقه‌ای توسط کشورهای ساحلی خلیج فارس گرفته تا پیشنهادهای بعدی برای پیمان عدم‌تعرض در سال ۲۰۱۵ و طرح صلح هرمز در سال ۲۰۱۹. کشورهای عربی این طرح‌ها را غیرضروری می‌دانستند، زیرا تصور می‌کردند در شرایط بحرانی، مقامات آمریکایی به آن‌ها در مدیریت روابط با ایران کمک کرده و از آن‌ها در برابر هرگونه درگیری منطقه‌ای محافظت خواهند کرد.

 

اما در عوض، ایالات متحده تصمیم گرفت برخلاف مخالفت‌های لفظی ــ و در مورد برخی، صادقانهٔ ــ آن‌ها، بمباران جمهوری اسلامی را آغاز کند و همان‌طور که هر انسان عاقلی باید پیش‌بینی می‌کرد، از پایگاه‌های خود در خاک این کشورها برای پیشبرد کارزار نظامی‌اش بهره گرفت. در نتیجه، کشورهای عربی به صحنهٔ جنگ تبدیل شده‌اند، که این دقیقاً همان چیزی است که می‌خواستند از آن اجتناب کنند. تمامی این پیامدها، مهر تأییدی بر ادعاهای دیرینهٔ تهران دربارهٔ خود و نظم منطقه‌ای است. اما ایران در کنار تقویت اعتمادبه‌نفسِ خود، باید درس مهمی را نیز بیاموزد. این کشور باید بپذیرد که فناوری هسته‌ای‌اش بازدارندهٔ تجاوز نظامی نبوده است. در واقع، این فناوری بهانه‌ای برای حملات اسرائیل و ایالات متحده فراهم کرد. البته، ایران نیز ثابت کرده است که برنامهٔ تسلیحات هسته‌ای و غیرقانونی اسرائیل نمی‌تواند از اسرائیلی‌ها در برابر رگبار روزانهٔ موشک‌های نقطه‌زن و پهپادهای ارزان‌قیمت محافظت کند. این ناکامی، دلیل مضاعفی است تا به این مسئله با دیدهٔ شک نگریست که یک برنامهٔ هسته‌ای، فارغ از میزان پیشرفت آن، بتواند امنیت ایران را تضمین کند. در عوض، مقامات غیرنظامی و نظامی ایران همگی تأیید کرده‌اند که مؤثرترین مؤلفهٔ دفاع موفقیت‌آمیز کشور، مردمِ مقاوم آن بوده‌اند. بسترسازی برای صلح این واقعیت‌ها بدان معناست که اقدام متقابل، کلید هرگونه توافقی، از جمله در مراحل اولیهٔ آن خواهد بود. برای نمونه، در آغاز روند صلح، تمامی طرف‌ها در غرب آسیا باید بر سر توقف جنگ علیه یکدیگر به توافق برسند. ایران با همکاری عمان باید عبورومرور امن کشتی‌های تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند. اما مقامات آمریکایی نیز باید اجازه دهند تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد. بزرگ‌ترین طنز جغرافیا این است که تنگهٔ هرمز با وجود هم‌مرز بودن با خاک ایران، سال‌هاست به‌دلیل تحریم‌های ایالات متحده عملاً به روی این کشور بسته مانده است. این امر به فساد عظیمی در داخل ایران و سودجویی‌های کلان توسط برخی همسایگان ناسپاس دامن زده است. از این رو، حتی پیش از دستیابی به یک توافق نهایی، ایالات متحده باید اجازهٔ فروش بلامانع نفت و فرآورده‌های نفتی ایران و بازگشت امن درآمدهای حاصل از آن را صادر کند. هم‌زمان با اتخاذ این تدابیر فوری توسط ایران و ایالات متحده، آن‌ها می‌توانند تدوین یک توافقنامهٔ صلح دائمی را آغاز کنند. بخش عمده‌ای از این توافق احتمالاً به مسائل هسته‌ای خواهد پرداخت. برای مثال، ایران متعهد می‌شود که هرگز به‌دنبال تسلیحات هسته‌ای نرود و کل ذخایر اورانیوم غنی‌شدهٔ خود را تا سطح توافق‌شده‌ای زیر ۳٫۶۷ درصد رقیق‌سازی کند.

 

هم‌زمان، ایالات متحده در راستای لغو تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت علیه ایران و حذف تحریم‌های یک‌جانبهٔ خود اقدام کرده و شرکایش را نیز به انجام چنین کاری ترغیب می‌کند. ایران باید اجازه داشته باشد بدون مانع‌تراشی یا تبعیض، فعالانه در زنجیره‌های تأمین جهانی مشارکت کند. مجلس ایران نیز در مقابل، پروتکل الحاقی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را تصویب کرده و بدین‌وسیله تمامی تأسیسات هسته‌ای خود را تحت نظارت دائمی بین‌المللی قرار خواهد داد. البته ایالات متحده شرایط سخت‌گیرانه‌تری ــ یعنی غنی‌سازی صفر ــ را درخواست کرده است. اما مقامات آمریکایی به‌خوبی می‌دانند که چنین خواسته‌هایی خیالی و غیرواقع‌بینانه است. ایالات متحده نخواهد توانست آنچه را که در دو جنگِ تجاوزکارانه و بی‌دلیل آزموده و در آن ناکام مانده است، از ایران به دست آورد. این مصالحه‌ها هرچند تمام اختلافات اتمی میان تهران و واشنگتن را حل نمی‌کند، اما به بیشتر آن‌ها پایان خواهد داد و کشورهای ثالث می‌توانند در حل بزرگ‌ترین چالش باقی‌مانده کمک کنند: این‌که با اورانیوم ایران چه باید کرد. چین و روسیه می‌توانند به همراه ایالات متحده، به ایجاد یک کنسرسیوم غنی‌سازی سوخت با مشارکت ایران و همسایگان علاقه‌مند در خلیج فارس کمک کنند که پس از آن باید به تنها تأسیسات غنی‌سازی سوخت در غرب آسیا تبدیل شود. ایران تمامی مواد و تجهیزات غنی‌شدهٔ خود را به آن مکان منتقل خواهد کرد. به‌عنوان یکی دیگر از مؤلفه‌های منطقه‌ای طرح صلح، کشورهای بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی، امارات متحدهٔ عربی و یمن ــ در کنار اعضای دائم شورای امنیت و احتمالاً مصر، پاکستان و ترکیه ــ باید همکاری در قالب یک شبکهٔ امنیتی منطقه‌ای را برای تضمین عدم‌تعرض، همکاری و آزادی ناوبری در سراسر غرب آسیا آغاز کنند.

 

این امر شامل ایجاد ترتیبات رسمی میان ایران و عمان برای عبورومرور ایمن و مستمر کشتی‌ها از تنگهٔ هرمز می‌شود. واشنگتن نخواهد توانست آنچه را که در دو جنگ بی‌دلیل آزموده و در آن ناکام مانده است، از ایران به دست آورد. برای تثبیت بیشتر صلح، ایران و ایالات متحده باید تجارتِ متقابلِ سودمند و همکاری‌های اقتصادی و فناوری را آغاز کنند. برای نمونه، ایران می‌تواند از شرکت‌های نفتی، از جمله شرکت‌های علاقه‌مند آمریکایی، دعوت کند تا فوراٌ روند صادرات به خریداران را تسهیل کنند. ایران، ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس می‌توانند همگی در پروژه‌های مربوط به انرژی و فناوری‌های پیشرفته مشارکت کنند. واشنگتن همچنین باید متعهد به تأمین مالی بازسازی خسارات ناشی از جنگ‌های سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در ایران ــ از جمله از طریق پرداخت غرامت به غیرنظامیان بابت خسارت‌هایشان ــ شود. ممکن است برخی مقامات آمریکایی از پرداخت چنین وجوهی طفره بروند، اما دیپلمات‌های ایرانی در غیر این صورت قادر به پیشبرد توافق نخواهند بود و هزینهٔ تأمین مالی بازسازی ایران، به‌احتمال قوی، بسیار کمتر از ادامهٔ این جنگِ پرهزینه و نامحبوب خواهد بود. در نهایت، ایران و ایالات متحده باید یک پیمان دائمی عدم‌تعرض را اعلام و امضا کنند. آن‌ها با این اقدام، متعهد می‌شوند که از زور علیه یکدیگر استفاده نکرده و یکدیگر را به استفاده از آن تهدید نکنند. سپس، ایران و ایالات متحده عناوین مختلف مرتبط با تروریسم را که به یکدیگر نسبت داده‌اند، لغو خواهند کرد.

 

آن‌ها اعزام دیپلمات برای خدمت در دفاتر حافظ منافع مربوطهٔ خود، احیای خدمات کنسولی و لغو محدودیت‌های مسافرتی برای شهروندان یکدیگر را بررسی خواهند کرد. دستیابی به این توافق آسان نخواهد بود. ایرانیان در طول مذاکرات نسبت به نیت‌های واشنگتن عمیقاً بدبین باقی خواهند ماند. در همین حال، ترامپ و مقاماتش نیز همچنان با تردید به تهران نگاه خواهند کرد. احتمالاً چین و روسیه، به همراه برخی از کشورهای منطقه، باید برای رفع این نگرانی‌های جدیِ متقابل، تضمین‌هایی ارائه دهند. اما این جنگ، با وجود تمام فجایعش، درها را به روی یک توافق پایدار گشوده است. ایرانی‌ها ممکن است خشمگین باشند، اما می‌توانند با علم به این‌که در برابر یک تهاجم نظامی گسترده و غیرقانونی از سوی دو قدرتِ مجهز به سلاح هسته‌ای سرافرازانه ایستاده‌اند، رو به جلو حرکت کنند. مقامات آمریکایی ممکن است هنوز هم از جمهوری اسلامی بیزار باشند، اما اکنون دریافته‌اند که این حکومت پابرجا خواهد ماند ــ و آن‌ها چاره‌ای جز هم‌زیستی با آن ندارند. ممکن است احساسات در نقطهٔ جوش باشد و هر دو طرف به پیروزی‌های خود در جبهه‌های جنگ ببالند. اما تاریخ، کسانی را که صلح می‌آفرینند، به بهترین شکل به یاد می‌سپارد.

 

یادداشت های دیگر

دیپلماسی و گفت‌وگوی بین‌المللی ایران

محمد جواد ظریف، وزیر امورخارجه اسبق ایران

مسعود پزشکیان در مراسم نکوداشت استاد رضا روزبه و اعلام جایزه ملی

مصطفی حسنی، کارشناس برندینگ

میرحسین موسوی بیانیه حصر رفراندوم

میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران جنگ

سیدمصطفی تاجزاده، بحران اقتصادی، ولایت فقیه، اعتراضات، تغییر قانون اساسی

سید مصطفی تاج‌زاده، فعال سیاسی و زندانی سیاسی

نام نویسنده:

وزیر امورخارجه اسبق ایران

عضو خبرنامه "ایران من" شوید

خبرنامه هفتگی

آخرین اخبار مهم ایران و جهان را برای شما ارسال خواهیم کرد

عضویت

آخرین اخبار ایران و جهان